باران، شقایق ِتاریک، ازمابهتران...

 

یکی از دخترعموها سال‌ها پیش با یک داستان ِترسناک میخ ِمان کرده بود پای ِبحث ِشیرین ِاز ما بهتران...

"... از خونه‌ی حاجی مصطفی گذشتم نرسیده به پیچ ِاول ِ یک قدم بعد از خونه‌ی مشتی هایده... یه دفه دیدم سرم سنگینه! سرم نه! ...شونه‌هام... روی زمین رو نگاه کردم دیدم یه سیاهی نشسته روی شونه‌ها‌م و پاهاش از دو طرف ِگردنم آویزوونه، جیغ زدم، بسم‌الله گفتم و چشممو بستم و اون‌قدر تند دویدم که رسیدم به خونه‌ی حاجی مسلم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط شیواپورنگ |

دیروز از صبح اپلیکیشن‌ها و دیتابیس ِشعبه به کُما رفته بودند و کار خوابیده بود. به هم گفتیم نگاه کن نود و سه در حال پاشیدن ِآخرین زهرهایش به سرو کله و وجود ِمبارک ِمان است. آهی کشیدیم و در حالی که در انتظار ِبررسی سرورها از سمت ِاستان و تهران بودیم نشستیم و هر کدام به فکر فرورفتیم. البته که من به طور یقین نمی‌دانم در سر ِدوست و همکارم چه می‌گذرد ولی از سر ِمبارک ِخودم که خبر دارم... اگر بخواهیم برای بررسی حال ِهر سال مقدمه‌ای بنویسیم واقعا از چه باید شروع کنیم. از این که عجب زندگی ِگند ِمزخرفی داریم و هر سال انگار از سال ِقبل‌ترش بدتر است. حال باید دید جایگاه ِبد در وصف ِیک زندگی کجاست؟ بد چیست؟ اصلا بد بودن چه‌قدر بد یا خوب است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط شیواپورنگ |

زیرِ آفتاب ِخوش‌خیال ِعصر

آفتاب ِعصر گیجی و سرخوشی ِخاصی دارد، به خصوص اگر وقتی هوا آفتابی وابری باشد و نور بتواند خودش را یله کند روی زمین، سایه و نور، شبیه ِدو عاشق که قراراست روی بوم نقاشی شوند روی زمینه بازی می‌کنند، سایه کوتاه و بلند می‌شود و نور تکه تکه یا یک‌پارچه بوم را می‌پوشاند شبیه ِعشق‌بازی دو جوان، یا دو پیر، یا دو عاشق... آفتاب عصر که می‌آید انتظار ِگرم‌ شدن بیهوده است. دست‌ها زیر ِنور ِکم‌جان، کمی گرم می‌شوند اما انتظار برای ماندگاری گرما خیال ِخامی بیش نیست. گرمای عصر دیر می‌آید و زود می‌رود. مثل ِیک عشق ِزودگذر... مثل ِعشق ِ...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط شیواپورنگ |

دیشب فکر کردم یکی از کارت‌های عابربانکم با فاکتور خرید ِضمیه‌اش شوت شده توی آشغال‌ها و حقوقم هم توی همان کارت بانک بوده و از قضا کی حال و حوصله‌ی رفتن به بانک و مسدود کردن ِکارت را دارد و دستکش به دست دویدم پایین البته قبلش کیسه زباله هم برده بودم. تی تی خانم حوصله‌ی تفکیک زباله را ندارد. کیسه زباله‌ها را آوردم جلوی آسانسور، فکر کن برای دختر ِطبقه‌ی بالا همان شب بخواهد خواستگار بیاید. آن‌وقت خواستگاران پس می‌روند اگر یک عدد خانم ِهمسایه ببینند که مشغول تفکیک ِزباله در نور شاعرانه‌ی آسانسور است در حالی که سرش خم است و اعصابش خرد و خاک‌ِشیر است و فکر می‌کند کارتش کدام گوری افتاده بوده که شوت شده توی کیسه‌ی زباله‌ها...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط شیواپورنگ |

 

خانه‌تکانی فرآیندهای خاص ِخودش را دارد، می‌توانی به عهده‌اش بگیری، می‌توانی نگیری و بگویی خانه تمیز است، می‌توانی شانه‌ها را با لاقیدی بالا بدهی و بگویی بی‌خیال! من کارهای مهم‌تری دارم. اما خودت را که نمی‌توانی گول بزنی. خانه‌ات کنار ِیک خیابان ِگیرم باریک ِپررفت و آمد باشد، توی شمال هم باشد. باران هم که دست برندارد باید لباس‌ها جابجا شوند، رختخواب‌ها هوا بخورند طفلکی‌ها گناه دارند. اسباب و اثاثیه، ماشین‌ها، عروسک‌ها، اسباب‌بازی‌ها، کتاب‌ها، قفسه‌ها و کامپیوترها خاکی و آلوده‌اند. باید تمیزشان کنی باید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط شیواپورنگ |

اعترافات نود و سه

شاید بهتر باشد تعداد اعترافات هر سال برابر با عدد آن سال باشد فکر کن من نود و سه اعتراف این‌جا بنویسم از اشتباهات مکرر حوصله‌ی خواننده سر می‌رود شکی درش نیست. خواننده نیم‌نگاهی می‌اندازد و می‌غرد بَه ( روی ه سکون ِمشدد بگذار) چه روده‌دراز! چه کسی حال دارد با این همه درد و رنج و غم ِنان و مشغله‌ی فکری بنشیند اعتراف بخواند. اما همیشه موضوعی هست که با همه‌ی وحشتناکی‌اش به شدت خنده‌دار باشد حتی اگر به شدت برای کسی که می‌خواهد تعریفش کند گریه‌دار باشد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط شیواپورنگ |

آن‌که فردا قتل ِما را وعده با ما می‌کند/چند آخر وعده‌ی امروز و فردا می‌کند

آتشی از شش جهت افروخته بر عاشقان/ خود ستاده در کنار اینک تماشا می‌کند

بیند آن صیاد اگر این خسته را آخر نفس/ زودتر اسباب قتلم را مهیا می‌کند

نیک می‌گویند دانایان که از بی‌دانشی است/ هرکه از خوبان وفاداری تمنا می‌کند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت توسط شیواپورنگ |

مطالب قدیمی‌تر
شیوا بازگشت به پنل سایت‌ها