از خانه که بیرون می‌آیم از مقابل ِبوی کباب ِ رستوران ِشقایق، از زیر چتر ِیاس‌های دیوار همسایه می‌گذرم و به ع جون زنگ می‌زنم: سلااام

می‌گوید: سلااام شیواجون خوب شدی؟

می‌گویم: نه متاسفانه انگار این سرماخوردگی دوره‌ش طولانی‌تر از بقیه‌ست فعلا درگیرم... اما الان زنگ زدم عذرخواهی کنم که امروزهم نمی‌تونم بیام کلاس( هفته‌ی پیش به دلیل بیماری نرفته بودم) در حال رفتن به مدرسه پسرم هستم، جلسه داریم...

می‌گوید: باشه عزیزم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آذر 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

مارگارت واکر

 

در سال 1915 در آلابامای آمریکا به دنیا آمد. استاد زبان و ادبیات انگلیسی  است. برای مردمم نام نخستین کتاب او بود که در سال 1942 جایزه شاعران جوان دانشگاه ییل را برای او به ارمغان آورد. مجموعه شعرها و داستان‌های او مورد توجه محافل ادی و دانشگاهی ایالات متحده و کاناداست و اغلب آثارش به زبان‌های دیگرترجمه شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

این مطلب در خصوص بازتاب مرگ پاشایی جالب است.

 

از این حرف‌ها بگذریم امروز شنیدم همکاران می‌گویند مرتضی را کشته‌اند، اکسیژنش را قطع کرده‌اند و از او فیلم گرفته‌اند؟

اگر یک مدت بعد شاخ درآوردیم تعجب نکنیم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت توسط شیواپورنگ |


توی جنگل راه می‌رفتم که باد بلند شد، بی‌اعتنا به آفتاب ِپاییزی که می‌تابید بی‌اعتنا به همه‌ی عناصر ِهستی که در تاروپود ِفضای پیرامون بند بودند به حیات، به زندگی و هر آن‌چه که نفس می‌کشید. گفت: اشک نریز، پیش می‌آید، سر تکان دادم. گفت یک روزی همه می‌میرند، همه می‌روند دیر یا زود... ببین چه‌قدر صدایش قشنگ بود... چی گفته بود فروغ... صداست... بعد هم‌صدا شدم تنها صداست که می‌ماند...

زنجره‌ای آواز خواند، بلبلی هم‌نوایش شد، کلاغی به جمع‌شان پیوست باد تنوره کشید و برگ‌ها را به خاک سپرد. روی شاخه‌ی دوردستی شکوفه‌ای بی‌هنگام جوانه زده بود. نشانم داد: می‌بینی گول ِگرمای ناگهان ِفصل را خورده... هم‌صدا شدیم: و به زودی با سرمای ناگهان نشکفته خواهد رفت... نگاهم کرد: اشک نریز... پیش می‌آید سر تکان دادم: بلی تنها صدا... تنها صداست که می‌ماند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت توسط شیواپورنگ |


این نوشته مهام میقانی

را از دست ندهید بسیار خواندنی‌ست....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

...

شاید چراغ ِتیر ِمقابل پنجره، زن باشد...

مرا که می‌بیند خاموش می‌شود.

همسرم، را...

روشن...


پ.ن: گاهی هم پا در کفش شاعران می‌کنیم

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

این مدت در بیش‌تر استان‌ها نمایشگاه کتاب برگزار شد و در نهایت به گیلان رسید. بالطبع ناشر من هم در این نمایشگاه مثل همیشه حضور فعال دارد. در لینک روزانه هم اینستاگرام ِآموت برای گزارش تصویری ِسفرهای استانی ِناشر موجود است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آبان 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

مطالب قدیمی‌تر
شیوا بازگشت به پنل سایت‌ها