این متن روز چهارم بهمن در روزنامه اعتماد چاپ شده است البته میان ِماه ِمن تا ماه ِگردون تفاوت از زمین تا آسمان است

بازخوانی رمان بوی برف

بوی برف/ شهلا شهابیان/ نشر ققنوس/ چاپ نخست 1393/ 8000 تومان

این کابوس قصه‌ی من است/ یادداشت‌های بی‌صاحب/ کابوس‌های بی‌صاحب/ داستان ِبی‌صاحب/ گردونه‌ای که بی‌وقفه می‌چرخد و مرا می‌چرخاند/...

 

نوشته­‌ی ِفوق بخشی از یک منظومه‌ی سپید نیست، نام فصل‌های رمان بوی برف است. رمانی که در همان ابتدا نشان می‌دهد درون‌مایه‌ا‌ی پیچیده دارد و سیر روایی‌اش خطی نیست و در حالی که به راحتی لذت خوانش یک قصه‌ی خوش‌خوان را به خواننده می‌دهد او را در کشف رازها و رمزهای سه نسل از یک خانواده سهیم می‌کند وهمین موضوع سبب می‌شود تا نتوان به راحتی گفت که "بوی برف" فقط داستان دختری‌ست که در نوستالژی عشقی از دست‌رفته به زیر و رو کردنِ خاطرات مادربزرگش جاجان، نشسته است. بازخوانیِ رویدادهای تاریخی سده­ی اخیر ایران در متن داستان و ایجاد بینامتنیتی که در طرحِ رمان تنیده شده یکی ازویژگی‌های بارز این رمان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

در محاسبات ِ ریاضیات

فرقی نمی‌کند طول ِِکوچه به کدام زاویه برسد

حاده یا منفرجه

مدرسه جایی‌ست که قائم است به ذات


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

 

 

وقتی عدد چهار و سه کنار هم می‌ایستند، وقتی قرار است با نگاه مثبت به این دو عدد نگاه کنی و فکر کنی به هرحال وقتی جمع می‌شوند به عدد هفت می‌رسند و هفت عدد دارند تا برسند به نیم‌قرن چرخیدن‌ت روی گردونه چرخان، هفت ِهفتان‌ت می‌شود. هفت‌هفتان چیست؟ هیچی شاید معادل ِ خوش‌خوشان برای کسی که برای خوش بودن به در و دیوار  و عدد هفت هم دل خوش می‌کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

 

حس ِغریبی‌ست که وقتی حتی یک آدم فوتبال‌دوست نیستی از باختن ِتیم ِملی دیوانه می‌شوی... دلت می‌گیرد و غمگین و بی‌انرژی فکر می‌کنی اگر آن لحظه ، آن دریپ، آن شوت ِنزده، آن جهت ِپریدن، آن جهت ِمخالف، آن اخطار ِبی‌موقع... نبود، شاید برنده‌ی میدان تیم ِملی ِایران بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم بهمن 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

امروز هم سهیم شویم در انتخاب محبوبه غلامی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

فکر می‌کنم آدم‌ها این‌روزها به جای این که پیش بروند دارند پس می‌روند، دارند کردار متمدنانه و گفتار نیکو و پسندیده را پس می‌زنند. فرقی نمی‌کند بقال باشی یا نویسنده، دکتر یا مهندس، یا هر مقام شاخص و غیر شاخص دیگری داشته باشی. آدم‌ها این روزها همه قاضی‌اند، قاضیانی که یک‌طرفه به قضاوت می‌نشینند. آدم‌ها این روزها غازی‌اند مترصد ِفرصت نشسته‌اند تا یقه‌ات را بدرند، آدم‌ها این روزها نامهربان شده‌اند، دروغ زیاد می‌گویند و آدم ِراستگو بین‌شان مثل ِیک وصله‌ی ناجور است، با جنس‌شان جور نمی‌شود، با آن‌ها بُرنمی‌خورد و باالطبع محکوم است به انزوا، به رانده شدن، به متهم شدن...

آدم‌ها این روزها عاشق نمی‌شوند. همه چیز سبک و سنگین می‌شود و عشق ِدریک نگاه وفاداری به عشق و ایمان به عشق و دوام در عشق، سال‌هاست که مُرده و روی گورش علف روییده است...

همین!

بهتر است که دیگر فکر نکنم...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

مطالب قدیمی‌تر
شیوا بازگشت به پنل سایت‌ها