درست است که گاه دلتنگی دست می‌شود و می‌نویسد، اما گاه دلتنگی سنگ می‌شود و می‌نشیند بیخ ِگلو، می‌نشیند روی صخره‌ای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آبان 1393ساعت توسط شیواپورنگ |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

 

از آن‌جایی که قضیه‌ی برخورد بانک  ضعیفه بودن را بر من مشتبه کرده و شده بود سوهان روحم  و خلاصه‌اش کنم سرم درد می‌کرد برای کِش دادن ِ ماجرا، موضوع را تحت این شرح در قسمت پیام  روابط عمومی بانک ملی ثبت کردم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

 

هر جا سخن از اعتماد است، نام بانک ملي ايران مي درخشد

مدتی بود توی این فکر بودم برای ارسام یک کارت شتاب بگیرم تا کم‌کم استقلال مالی محدود برای خریدهایش داشته باشد چون سالیان سال است که بانک رفاه کارگران بانک هم‌راستای سازمان است حقوقمان به حسابمان در همین بانک واریز می‌شود. بنابراین برای گرفتن حساب کارتی هم اولین گزینه‌ام رفاه بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

هیچ‌وقت

وقتی با وبلاگ "امروز لی‌لی چی می‌خونه؟" آشنا شدم دنیایی از کلمه و رنگ را شناختم ذوق ِهنری ِلی‌لی، سلیقه‌اش در بازسازی تصویری از جلد ِکتاب که نگاهی به متن نیز داشت بسیار شوق‌آمیز و ترغیب کننده است، این بود که من هم سر ِذوق آمدم و پس از کسب ِاجازه از این خانم صاحب سلیقه ، از این پس برای معرفی ِکتاب‌ها عکس می‌گذارم که به وبلاگ ساده‌ام رنگ ببخشم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

ارسام می‌خواست انشا بنویسد مدت‌هاست که دیگر داستان ننوشته همه‌ی درگیری‌های ذهنی‌اش معطوف است به جهان ِفوتبال. برای من که عاشقانه به فضا نگاه می‌کنم و محیط ِبدون ِدرخت برایم شبیه به یک زندان است فوتبال خیلی جذاب نیست. نمی‌دانم شاید اگر دور زمین درخت و گل بود قضیه برایم فرق می‌کرد اما آنوقت تکلیف ِتماشاچی‌ها چه می‌شد که نمی‌دانند فوتبال ببینند یا برگ درخت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

 

آن روزها که هنوز جریان ِ آبی که در آن شنا می‌کردیم آرام بود و گرداب نداشت، گردباد نداشت، موج‌های بلند و سونامی نداشت وسیل هم خیلی به تیپ و تاپ‌مان نزده بود گاهی هم در مورد مسائل عقیدتی و ایضا اجتماعی و سیاسی حرف‌هایی به قول ِ خودمان، طنز، بلغور می‌کردیم اما بعد باد، گردباد شد. طوفان آمد. سونامی آمد و خیلی چیزها با آب رفت و... بگذریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت توسط شیواپورنگ |

مطالب قدیمی‌تر
شیوا بازگشت به پنل سایت‌ها