خاطره کوچولی برفی
هوا وحشتناک سرده ومن دلم بشدت برف می خواد ودوست دارم برف بازی کنم ...سالها پیش در هشتپر که زندگی می کردیم برف زمستانمان مرتب براه بود وبازیهایمان هم ساختن آدم برفی وپرتاب گلوله های برفی ... ازآن جایی که من سه سالی از خواهرم کوچک تر بودم او زیاد من را تحویل نمی گرفت حالا از بدی های خودم نمی گویم که چقدر نحس وفضول بودم یک روز برفی بعداز ناهار قرار شد برای برف بازی با دوستان کوچه ایمان برویم ولی در یک لحظه غفلت پوشیدن چکمه تبسم بادوستانش در انتهای کوچه ناپدید شد ومرا که ازتنهایی می ترسیدم نشسته بربرفها جا گذاشت بس که مغرور بودم شکستم را به خانه نبردم باپاهای دراز وسط کوچه برروی برفها نشستم وباحسرت به انتها خیره شدم ...یکی از همسایه ها از خانه اش بیرون آمد ودرحالی که به طرف دیگر کوچه می رفت ازکنارم رد شد وپرسید شیوا چی شده ...وبقول خودش خواست نازم کند ولی زد روی سرم ...من هم که نازک نارنجی زدم زیر گریه او بی توجه به راهش ادامه داد ومن که کسی نبود ازلوس بازی ام دلجویی کند ساکت شدم ...همسایه نان خرید وبرگشت ودوباره زد روی سرم وگفت هاه هنوز اینجانشستی ؟...وبازبراهش ادامه داد ومن دوباره گریه کردم ...ساکت شدم ودیدم پدرم دارد از بانک می آید گوشم را کشید وگفت چیه چرا اینجانشستی ؟...(گوشم را ازروی کلاه کشید )وبعد مراکه دوباره گریه می کردم جاگذاشت وبه خانه رفت نزدیک عید بود واو برای اضافه کار به بانک بر می گشت با خنده دور شد ویک گلوله برف درست کرد وسر من بیچاره را نشانه گرفت و گلوله هم رحم نکرد محکم خورد به سرم ...نه دیگر نمی شد نشست دیگر نمی شد ماند وتوسری خورد بلندشدم وجیغ کشان به آغوش گرم مادروبخاری نفتی پناه بردم ...
پ .ن 1...هزارخورشید درخشان رو تموم کردم ...داستان موضوع زیبایی داره ولی یک چیزش کمه ...یه حس کوچولوی زنونه ...یه ظرافتیهایی که خالد نمی تونه هیچ وقت حسش کنه ...خالد بیشترازونکه یک افغانی باشه یه آمریکاییه ...تموم مدت خوندن کتاب جزءبه جزءیه فیلم هالیوودی پراحساس جلوی چشمهات رژه می ره ...اما هرگز نمی تونه به زیبایی بادبادک باز باشه ...هرچند در بعضی قسمتها می تونه منقلبت کنه وخشمت رو به جوش بیاره ...
پ .ن 2...دوستم ماندانا که یادتونه هروقت بهش می گفتم برام دعا کن خوب درس بخونم می گفت شیوامن دعای چرت وپرت نمی کنم ....می شه شما یه دعای چرت وپرت برای من بکنین که من ازذهن نویسی دست بکشم ودست به قلم شم ...حالم دیگه داره ازخودم به هم می خوره نکنه به خاطر تاخیر ناشرم در ارائه کتاب به بازاره ...برم یه زنگ بهش بزنم ببینم چی می گه ؟...