انسان‌ها دانای کل نیستند، پس هیچ‌وقت روی مسئله‌ای که صددرصد در موردش مطمئن نیستید تاکید نکنید چون تاکید ِبی‌جا بردرست بودن ِیک اشتباه برای شما یک انگ ِشخصیتی می‌سازد. طرف مرغش یک پا دارد. یک پا...

لِی‌لِی بازی ِشیرینی بود که خیلی خیلی دوستش داشتم، بازی به جای خود، بازی هم که نمی‌کردیم من مدام به قدم‌ ِلِی‌لِی راه می‌رفتم، لی‌لی خوب است اما به اندازه‌اش. الان طبق ِقوانین ِمورفی هرچه بلاست سر ِاین استخوان‌های دردناک می‌آید. به میز می‌خورد، به صندلی می‌خورد، همکاران می‌گویند چه خبرت است آرام‌تر راه برو، ندو،... ندوید. زندگی که میدان ِمسابقه نیست آن‌ها که همیشه می‌دوند معمولا بازنده‌اند، آن ضرب‌المثل بود رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود. پس برویم که آهسته و پیوسته رفتن را یاد بگیریم.

آقای فربد ( دبیرهندسه‌ی تحلیلی ِسال ِچهارم) می‌گفت: آدم ِعاقل آن است که از تجربه‌ی دیگران استفاده کند آدم ِبی‌عقل آن است که مدام سرش به سنگ بخورد، خوب معلوم است که ما در کدام جرگه‌ایم بس که سنگ به سرمان خورده زیر ِسنگ‌ها مدفونیم پس سنگ‌ها را کنار بزنیم بیرون بیاییم نفسی تازه کنیم و از تجربه‌ی خوبان استفاده کنیم. آن ضرب‌المثل بانمک یادت است که می‌گفت عقل که در سر نباشد جان در عذاب است؟

دو هفته‌ی پیش پنج‌شنبه شهسوار بودم و صبح با مادر بیرون رفتم. در کمال ِتعجب با فاصله‌ای بسیار کوتاه دو نفر از دبیران ِهندسه‌ی دبیرستان، سال ِاول آقای رضوانی و سال ِسوم آقای فرهنگی را دیدم. با خوشحالی سلام و احوالپرسی کردم و بعد از سوالات ِمعمول که چطوری و زندگی‌ت خوبه وکجا کار می‌کنی؟ هر دو برایم دعا کردند که عاقبت به خیر باشی و مادر گفت هیچ دعایی بهتر از دعای عاقبت به خیری نیست پس عاقبت به خیر باشید.

هوا آفتابی طلایی بود، باد ِگرم می‌وزید، بوی دریا توی خیابان‌های ساحلی پیچیده بود. پلیس خیابان‌ها را بسته بود، مردم توی پیاده‌روها جمع شده بودند و قرار بود چند غواص ِشهید بیاورند. دوربین روی میدان کار گذاشته شده بود و زوم کرده بود توی خیابان و زن ِدیوانه‌ای وقتی عرض ِخیابان را می‌پیمود برای دوربین علامت ِپیروزی می‌فرستاد و خودش هم نمی‌دانست چرا پیروز است.