پست ِغمگینیست نخوانیدش... نوشتم که یادم نرود
هفتهی پیش یکی از همکارانم مرد. از فاصلهی تشخیص بیماری تا مرگ خیلی طول نکشید، رفت تا دیسک ِکمر عمل کند و دیگر برنگشت. توی این محیط ِجدید من و همکارم یک واحد مستقل داریم.
به جای اینکه، پس از سالها توی یک اتاق ِکوچک و بعد توی یک راهروی خیلی باریک نشستن شاد باشیم و اینروزهایِمان را به خاطر ویوی زیبا جشن بگیریم. روبروی کوه ِسبزی نشستهایم که مدام به خاطر ِهوای بارانی ِاین روزهای شمال توی مه و بوران گم میشود و آسمان آنقدر خاکستری و عزادار است که آدم فکر میکند توی فیلمهای قدیمی ِروسی یا فیلمهای قدیمی ِژاپنی گم شده است مثل ِریشقرمز، هفت سامورایی یا انتقام و...
یاد همکارم و خانوادهی داغدارش لحظهای از ذهنم دور نمیشود.
داستان ِآدمهای کارمند داستان ِغمانگیزیست. به خصوص آدمهایی که توی سازمان ِتامین ِاجتماعی کار میکنند. هیج کدام از آیتمهایی که مشمولین ِبیمهی تامین ِاجتماعی به سازمان پرداخت میکنند مستقیم به جیب ِکارمندان نمیرود هر واریزی به صورت ِاینترنتی، حوالهی بانکی، چکها و فیشهای نقدی یک راست به تهران و به حساب ِسازمان میرود. نمیگویم حقوق و مزایای تامین ِاجتماعی بد است نه اصلا بد نیست ولی با توجه به تورم، میزان ِگرانی و ... شاید حتی کافی هم نباشد. اما متاسفانه ما به هرجمعی وارد میشویم مورد لعن و نفرین قرار میگیریم و اینکه تامین ِاجتماعی سر ِگردنه است و تامین ِاجتماعی در برابر پولی که میدهد خدماتی ارائه نمیدهد، در حالی که در ماه صدها بیمهی بیکاری، صدها هزینهی درمان، پروتز و اروتز و هزاران مورد حقوق ِمستمری به حساب ِمشمولین واریز میشود و گاه هزینههای سازمان از درآمدهای آن کمتر میشود برای همین بود که چند سال پیش سازمان تصمیم گرفت شرکتهای سرمایهگذاری داشته باشد که مقابل ِمردم شرمنده نشود که آن شرکتها هم وضعیت ِمعلومی دارند.
همکارم سالها برای خانهسازی دوید امسال باید بازنشسته میشد هزار بدهی ریز و درشت داشت، دخترش بعد از دوسال فارغالتحصیلی از یک دانشگاه دولتی با یکی از بهترین رشتههای مهندسی هنوز بیکار است دو بار با دیپلمش در امتحانات ِسازمان شرکت کرده، قبول شده ولی هیچوقت جذب نشده چون به قول ِمرحوم" ای بابا کی نوبت ِما میشود تا ازمابهتران هستند؟" ما بیمهی تکمیلی سازمانهای دیگر هستیم و هیچوقت مبلغ ِبرابر با خرجی که برای دارو درمان ِمان میکنیم، نمیگیریم. ما اصلا نمیدانیم بیمارستان ِمیلاد کجاست؟ چون هیچوقت نوبت ِمان نمیشود تا برای چکاپ به آنجا برویم تا حداقل بتوانیم زود متوجه بیماریهای ِمان بشویم و درمان کنیم. همکارم در یک بیمارستان ِخصوصی برای هر شب بستری شدن سه میلیون پرداخت کرد درحالی که پرداختیها همه از محل ِیک وام ِسازمانی بود که مدتها به خاطر ِخانهسازی تقریبا تمامشدهاش درخواست کرده بود و در عرض چهارروز تمام شد. اگر همکارم دغدغهی مالی نداشت، اگر همکارم غصهی بیکاری و آیندهی بچههایش را نداشت، اگر همکارم بیمارستانی مخصوص ِخود داشت تا بدون ِترس از خرج و مخارجش بتواند برای چکاپ هر سال یا هر شش ماه به آنجا برود امروز بیشک بین ِما بود.
کوه هنوز توی مه و بوران است آفتابی از بین انبوه متراکم ِابرها پیدا نیست. از واحد ِمجاور صدای تلاوت قرآن میآید و میز ِهمکارم غرق در گل، حریر و روبان ِسیاه، شمعهای روشن، خرما و حلواست.