معرفی کتاب‌هایی که داشته‌ام باعث می‌شد گاه گذر نویسندگان ِکتاب‌های معرفی‌شده (یا دوستان یا ناشران ِشان را که پیامدهای کتاب را در اینترنت جستجو می‌کردند) به این‌جا بیفتد و چون بیشتر ِمعرفی کتاب‌های بنده مربوط به نقاط ِمثبت ِاثر بوده پیام ِبامحبتی هم از طرف ِهنرمند ِمهربان نصیبم می‌شد، اما نقطه‌ی اشتراک ِبیشتر ِاین پیام‌ها خصوصی بودن‌شان بود چون شاید خیلی بد باشد که یک نویسنده‌ی نامی در وبلاگ ِیک آدم ناشناس ِنه چندان نویسنده از خودش اثر بگذارد. یا شاید فکر کند که خز است که یک نویسنده برای خواننده‌ی کتابش پیام عمومی بگذارد چون ممکن است خوانندگان ِوبلاگ کم‌بازدید ِگمنامی مثل وبلاگ ِاین حقیر در مورد ِنویسنده فکر کنند که آن شخص نویسنده‌ی خاصی نیست که برای یک وبلاگر معمولی پیام می‌گذارد و اصولا یک نویسنده تا آدم ِخاصی نباشد شاید اصلا نویسنده به حساب نیاید، چون آدم‌های خاص کار ِآدم‌های عام را نمی‌کنند، تنها به جاهای خاص می‌روند، کتاب‌های خاص می‌خوانند، لباس‌های خاص می‌پوشند مدل ِراه‌رفتن و حرف‌زدنشان با دیگران متفاوت است در کل نویسنده‌ها خیلی خیلی خاص هستند و شاید بهتر باشد خیلی با مردم ِعام در تماس نباشند جز به وقت ِامضا در رونمایی ِکتاب‌هایشان یا حضور در غرفه‌ی نمایشگاه البته گاه هم حق دارند چون آن‌وقت برای‌شان حرف در می‌آورند که برای فروش َکتاب ِشان به عزوجز افتاده‌اند. بگذریم به کسی جسارت نشود من از گفتن ِاین حرف‌ها قصد ِخاصی ندارم، هر بار به صورت ِساده نوشتم هر بار به صورت ِساده و عام یک آدم معمولی بوده‌ام بالاخره یک نفر پیدا شد که به من سرکوفت ِنویسنده بودنم را بزند. در تمام ِدوران ِزندگی چه دانشجویی چه دوران ِکار و در روابط ِخانوادگی و فامیلی، بنا به هر دلیلی اگر حقم را می‎خواستم فوری به من گوشزد می‌شد تو باید بگذری چون نویسنده‌ای و چون نویسنده‌ای باید خاص فکر کنی، و من کوله‌بارم از  نقطه‌نظرات ِسلیقه‌ای انباشته است نقطه نظراتی که درکل ِزندگی‌ام هیچ‎‌جا به دردم نخورده است.

سرتان را به درد نیاورم (این جمله کاملا دوستانه و عامیانه است) مدت‌هاست من این‌جا جواب ِکسانی که آدرس ندارند را نمی‌دهم قبلا شخصی مجازی در مورد بیشتر نوشته‌های من نظر می‌گذاشت و من جوابش را می‌دادم از خواننده‌های قدیمی ِاین وبلاگ بود بعدها چون هیچ‌وقت نشان و آدرس ای‌میل در کامنتش نداشت جوابش را ندادم یک روز آمد کلی حرف زد و من هم به استثنا دلیلش را برایش نوشتم و بالطبع ایشان چون قهر فرموده بودند که دیگر پایشان را در این وبلاگ نمی‌گذارند متوجه علت نشدند، حالا دوست ِعزیز ِمجازی ِجدید که احتمالا تنها یک رهگذرید، در جواب ِپرسش‌تان خیر، بنده نویسنده نیستم دو پُست پایین‌تر دلیلش را نوشته‌ام وبلاگر هم نیستم یک آدم ِعادی ِعام ِبی‌ادعا هستم که شرح ِیک روز راه رفتنم  در شهری که در آن زندگی می‌کنم را نوشته‌ام، چرا این همه تعجب کردید؟ چرا بزرگواری فرمودید و برایم کامنت خصوصی گذاشتید؟ چون شما محبت کرده بودید و آدرس ای‌میل داشتید من پیام ِتان را کپی کردم چون مشکلی ندارد این قلم یک فرد ِعادی عامی است چون من داستان هم که می‌نویسم چیز ِدندان‌گیر ِخاصی نمی‌نویسم یک نویسنده‌ی ساده هستم که قلمش جز ِقلم ِنویسندگان ِخاص نیست. پس تعجب نکنید این گونه مسائل آن‌قدرها هم مهم نیستند.

پ.ن: اگر شما همان شخص ِخاص باشید که من در جستجوی اینترنتی پیدا کردم چه پیام زیبایی در پروفایل ِتان هست:

فرصت ناراحت کردن دیگران در هر روز صدها بار به دست می آید و فرصت خوشحال کردن در هر سال، یک بار (فرانسوا ولتر)

دیگران را ببخشید نه به آن خاطر که آنها لایق بخششند، بلکه شما لایق آرامشید. ( زرتشت )