...

بهار که می‌گذرد...

در کوچ ِقاصدک‌های سرگردان...

بسپارم به باد...

...

کسی چه می‌داند؟

شاید 

دریا 

کوه

خانه...

شقایق...

کدام معبر؟

کدام باد؟

 

 

 

"در سرزمین ِسبز سرشاخه‌های هرز هرگز نمی‌روید"

 

پ.ن: تبسم! یادت هست مهندس تعویذی کلاس فیزیک کنکوری‌ها... من اول دبیرستان بودم و تو چهارم... چه‌قدر دلم می‌خواست من هم شاگردش بودم و فیزیک یاد می‌گرفتم... از آن همه فرمول که توی جزوه‌ات نوشتی و بعدها به من دادی من فقط همین شعر ("در سرزمین ِسبز سرشاخه‌های هرز هرگز نمی‌روید") را حفظ کردم تا یادم بماند کلمات از فرمول‌ها شیرین‌تر و تلخ‌ترند...

این‌ها را نوشتم تا تلخ نباشم در روزهایی که تلخی یورش می‌آورد و من با تمام قوا به جنگش می‌روم و شکستش می‌دهم...