سرم خم بود توی مجله، تبسم پرسید: بذارشون کنار به درست برس چی می‌خونی؟

جواب دادم: دارم تفسیر ِخانه‌‌ی دوست کجاست، رو می‌خونم. می‌دونی فوق‌العاده‌ست این فیلم. اون لحظه‌، اون تپه، نمی‌تونم از یاد ببرمش مخصوصا وقتی مخملباف تو فیلم ِناصرالدین‌شاه آکتور سینما گذاشتش یادته وقتی پسرک اون مسیر زیگزاگی رو تا بالای اون تپه می‌دوید. می‌دونی اون چی بود؟ اون آسمون اون درخت. به نظر ِمن اون تک درخت اوج سینمای ایران بود، معرفی سینمای ایران به دنیا،  یه درخت، یه ریشه، یه نهال سبز جوونه زده یه درخت که روی قله‌ی دنیاست، همین ِ، عباس کیارستمی نهال ِسینمای ایران رو اون بالا کاشته و مخملباف دوباره تو این فیلم به تصویرش کشیده... تبسم پرسید: حالا نظر ِخودت بوده یا نظر ِمنتقد، مفسر یا هر چی که هست؟ بلند شدم و دست‌ها را به هم زدم: مگه مهم ِ؟ مهم اون درخت ِ... نیست؟... درخت ِکیارستمی... اون صحنه‌ی ناب فقط و فقط مال ِخودش ِو من مطمئنم همین منظور رو داشته...

تبسم گفت: باید دوباره این فیلم رو ببینیم...