تابستانی شیرین با هری پاتر
در کل من آدم ِاز جریان روز عقب ماندهای هستم و فکر کنم همیشه هم همینطور بودهام نمیدانم ربط به جغرافیای محل زندگیمان دارد یا همان عقبماندگی و کندذهنی ذاتی یا نم ِشمال و بارانهای مدام... بهتر است دست از بمباران و ترور خودم بردارم و بروم سر اصل مطلب. اصل مطلب هم ربط دارد به جریاناتی که یک باره راه میافتد مثل انقلاب که 57 راه افتاد و من هم در حالی که هنوز همهی کلمات را خوب ادا نمیکردم و سواد خواندن نوشتن ِمدرسهای نداشتم راه افتادم رفتم تظاهرات و شعار دادم و ... مثل ِموج ِآفتاب گرفتن و برنزه شدن مثل ِموج سریال دیدن و عشق سریال لاست که همه دیدند و من هم با همان تاخیر مرتبط به عقبماندگی دیدم و کلی هم حظ کردم و آخرش هم نمیدانم چرا سه قسمت ِآخر را نگاه نکردم احتمالا چون یک خوشذوق ناگهان مو به مو سریال را با تمام جزئیات برایم تعریف کرد. موج ِهری پاتر خوانی و تماشای سری فیلمهایش هم از همان روز ِاول که آمد من از آن عقب ماندم گفتم نه من تا کتاب را نخوانم فیلمش را نمیبینم و هر بار کسی به من گفت آه راستی من کتاب را دارم نخر بهت میدم و من منتظر ماندم و هر بار ارسام چوب جادویش را به دست میگرفت و به تماشای فیلمها میایستاد ( ارسام فیلمهایش را ایستاده تماشا میکرد تا جزء به جزء با قهرمانانش نقش اجرا کند) نیمنگاهی به آن میانداختم ولی باز برای این که به قولم وفا کنم کامل نگاهشان نمیکردم و هر بار میگفتم تا کتابها را نخوانم فیلمها را نمیبینم... ده بار هم از طناز نازنینم نام ِترتیب ِکتابها را پرسیدم ولی نشد که کتابها را تهیه کنم و بخوانم
اما امسال تابستان که شهلا جان سری کتابهای هری پاترش را به من داد توانستم با یک سرعت ِاعجابآور و البته هیجانانگیز به دوران ِنوجوانیام سفر کنم و از خواندن داستانهای خانم جی کی رولینگ لذت ببرم و فیلمهایش را هم ببینم.
البته قبل از آن کتاب خلا موقت ایشان را هم خوانده بودم که بعد در موردش مینویسم عکس کتاب را هم در صفحه اینستاگرامم گذاشتهام که البته عکس خوبی از آب در نیامد ولی چون کلی # برای نوشتههایم گذاشته بودم به همان عکس اکتفا کردم چوب جادوی ارسام هم کنار کتابهاست همان چوبی که بارها و بارها با آن جادو کرده است.
کتابها ترجمه خانم ویدا اسلامیه و نشر کتابسرای تندیس هستند.