زلیخا و 5040
شبکههای تلویزیونی ماهوارهها سرشارند از تبلیغات گوناگون از کرمها، پودرها، اسپریها و ... انواع و اقسام محصولاتی که در تبلیغات نتایج مصرفشان شبیه به معجزات پیامبران است. وقتی برای ویزیت به ماهرترین دکتر پوست هم مراجعه کنید معتقد است که نمیشود خطوط پیری را از بین برد یا لکههای پوستی را پاک کرد. لکههای پوست با مصرف داروهای قوی کمرنگ و رشد عمق چین و چروک کندتر میشود آن هم با بهترین محصولات معتبر خارجی و ایرانی که مثلا مُهر وزارت بهداشت روی آن درج شده باشد، اما قبول کنید عاقلترین آدمها هم وقتی بیلبوردهای بزرگ تبلیغاتی را در تمام جادههای کشور ببینند هم تحت تاثیر قرار میگیرند. آدمهای مشهوری مثل نسرین مقانلو میگوید من اصلا بوتاکس نمیکنم و صورتم با کرم ایکس بدون خط است یا حمید گودرزی میگوید موهایم دوباره سیاه شدهاند. پیشرفت علم را میبینی پدیدهی 5040 شبیه به یوسف پیامبر رفتار میکند، دمش زلیخایی را از پیری به جوانی برمیگرداند اما ممکن است تاثیر یا عدم تاثیر دم 5040 به خود زلیخا هم ربط داشته باشد چون هر زلیخایی که زلیخا نیست. برای مثال همین زلیخای پشیمان فریبخوردهای که در حال نگاشتن این کلمات است، نتوانست در مقابل وسوسه سیاه شدن دوباره موهایش و خلاص شدن از رنگ کردن مقاومت کند و یک عدد اسپری مویی که قرار بود موهایش را به صورت دائم سیاه کند را خرید. آنهم به بدترین روش خرید، پرداخت نقدی به نماینده فروش شهرستان لاهیجان،
خداوند شاهد است زلیخای سپیدمو تنها یک اساماس داد تا مشاوره بگیرد اما خانمی که پس از اساماس با او تماس گرفتند خیلی خوب قانع کردند که یوسف پیامبر قطعا قراردادی با گارانتی صددرصد تضمینی با آنها دارد و سخن کوتاه، جنس بر دستان و طبق دستور هر شب بر کف سر و موهای زلیخا جلوس نمود. نمیدانم قرارداد یوسف پیامبر تمام شده بود، مطالباتش را نداده بودند، جنس موی زلیخا بد بود به هرحال اثر نکرد که نکرد. ناگفته نماند زلیخا به صورت ژنی و خانوادگی معمولا برای پس دادن جنس اقدام نمیکند به او نمیبَرَد، مثل خانوادههایی که تُرشی بار نمیگذارند چون به آنها نمیبَرَد، اصلا نمیداند چه شد که گفت این 5040 را یک امتحانی کند شاید هم واقعا جنس موی زلیخا ایراد داشته و محصول ایراد نداشته و زلیخا پولش را پس گرفت و یک اساماس فرستاد و بلافاصله مشاور زنگ زد: که جانم زلیخا جان چه میخواهی؟ و وقتی فهمید کارش در زمینه مرجوع و مرجوعیست کد دیگری داد بعد زلیخا دوباره کد فرستاد و دوباره یک اپراتور تماس گرفت گفت فاکتور را باید داشته باشی، زلیخای سپیدمو خوشحال شد که دارد به پولش میرسد ولی به اپراتور گفت مطمئن نیست فاکتور را داشته باشد و ته دلش موضوع پول برایش مهم نبود از این که یک سیستم راستگفتار در کشور پیدا کرده بود ذوقزده بود. ایول اینها دروغگو نیستند.
در کل زلیخای سپیدمو آدم منظمی نیست پس دیگر، به پس گرفتن پولش فکر نکرد عصر زلیخا راهی اداره ارشاد بود تا تئاتر ببیند و بعد به جلسه داستان برود که خانمی تماس گرفت و گفت با فاکتور؟!؟!... با فاکتور میخواهی پولت را پس بگیری تو باید کاغذ مرجوعی داشته باشی ما از کجا بدانیم که تو همانی هستی که جنس از ما خریدی... و در حالی که زلیخا مشغول صحبت با ایشان بود دامممب گوشی را گذاشت. (چرا ما ناراحت میشویم که در دنیا به ما تروریست و دروغگو میگویند. ترور قطعا و حتما این نیست که تو یک گلوله به قلب من بزنی یا جلیقه انتحاری بپوشی و خودت و دیگران را منفجر کنی... ترور وقتی شروع میشود که تو شخصیت هموطنت را تحقیر کنی، تو همه آدمها را دروغگو بدانی به همه تهمت دروغ بزنی در حالی که هزار فن و ترفند برای فرار از تعهدات یوسف بلدی زلیخا را دروغگو فرض کنی. خواهر من برادر من تو فکر میکنی ایران درست میشود؟ صد سال دیگر ایران درست نمیشود. ایران در بهترین حالتش باید برود زیر رادیکال و جذرش گرفته شود. ارسام همیشه به من میگفت مامان تو رادیکالی. بله من نه اصولگرا هستم نه اصلاحطلب. رادیکالم. من معتقدم ملتی که مدام سر هم کلاه میگذارند و یکدیگر را دروغگو خطاب میکنند و درجه اعتمادشان به صفر رسیده است و مسلسلی در دست دارند و شخصیت و غرور ملی و میهنیشان را به رگبار گرفتهاند هرگز به خانهی اولشان برنمیگردند. تازه کدام خانه اول همانی که اصلا نبود؟ ما چه یادمان است؟ تا خودمان را شناختیم یادگرفتیم پنهان کنیم پنهان باشیم قوز کنیم نخندیم گریه کنیم توی سر و سینهمان بزنیم تا نگویند آدمهای خوبی نیستیم ... کجاییم ما...؟ کجای این گردونه؟ سرزمین نفرینشدگان؟
زلیخا اندکی خشمگین و اندکی غمگین البته پس از این که تئاتر را دید و از شخصیت بسیار سیاه عبدالله و سلیمه سرش گیج میرفت، برای خانمی که با موبایل تماس گرفته و ناگهان قطع کرده بود نوشت: سرکارخانم شما حقش نبود وقتی من داشتم صحبت میکردم قطع کنید در شان و شخصیت شما نبود شعور مخاطبینتون رو دست کم نگیرید متاسفم... البته قطعا پرسنل و کادر 5040 به بیشعوری یک عده مثل زلیخا میخندند چون به هرحال شنونده باید عاقل باشد و هرچیزی را نخرد و شاید سرکار خانم حق داشته، کسی که اعتماد میکند و محصولی را میخرد را بیشعور بداند و گوشی را روی او قطع کند. البته ناگفته نماند سرکار خانم مهربان دیگری پس از رسیدن پیامک زلیخا با زلیخای سپیدمو تماس گرفتند و گفتند همکارم حق نداشته گوشی را قطع کند. و زلیخا خیال ایشان را راحت کرد که پول را نمیخواهد ولی تهدید کرد قطعا و حتما در اینستاگرامش بر علیه یوسف و عدم پشتیبانیاش خواهد نوشت و متاسف است، ناگفته نماند زلیخا به هیچکس در خانواده نگفته بود این محصول را خریده تا به خوشباوری او نخندند. زلیخا از همان اول هم اشتباه کرده که به موی سپید دنریس تارگرین دل نبسته؟ حیف نیست...