اتاقم به هم ریخته است قراراست سیستمش تغییر کند حوصله مرتب کردنش را ندارم حوصله زبان خواندن ندارم حوصله کتاب خواندن ندارم خسته ام ...می نشینم ولااقل بلد نیستم ناخن بجوم که مشغول شوم از خودم بدم آمده  دلم تنگ شده ولی نمی دانم برای چه ؟

...می دانم پست دیروزم خیلی خوب نبود ومن نباید چنین چیزهایی بنویسم ولی نمی توانستم جلوی عصبانیتم را بگیرم وقتی صدبار کلمه نامشروع را از بلندگوی شهرم شنیدم که توسط دختر بد صدایی تکرار وتکرار وتکرار می شد

...چرا می گویم شهرم ؟ از کی من لاهیجانی شدم ؟می توانستم اصلا ایرانی نباشم می توانستم یک خراب شده دیگری جز شمال زندگی کنم. می توانستم بال داشته باشم و مشغول به کار نظارت بر خوب وبد انسانها باشم .می توانستم شاخ داشته باشم وچون شیطان وسوسه گری دور سرتان بچرخم و امر به منکرتان کنم ...می توانستم حتی انسان نباشم حلزونی باشم با کره ای بردوشم وسالها فکر کنم صاحبخانه ام وخانه ای دارم بردوشم ...می توانستم اصلا شیوا نباشم می توانستم نامهای دیگری داشته باشم چون زهرا وصحرا وفاطمه وماریا وسارا و...می توانستم کودکی باشم با موهایی فواره شده مقابل سرش آن گونه که بود یا با موهایی کاملا پسرانه وحرکاتی بس شیطنت آمیز اما پسر نباشم ...مرد نباشم ...اگر قرار باشد زندگی جدیدی در کالبد جدیدی برگزینم بازهم زن خواهم بود ...نه اشتباه نکنید من فمینیست نیستم واین یک پز روشنفکرانه نیست یک دلتنگانه است یک بغض کوچک ازروی خستگی یک سر گذاشتنی کوتاه در عصرکمرنگ زمستانی بر دیوارکناربخاری بی نفسی که دیگر خانه را بااین فشارگاز گرم نمی کند ...

کودک که بودم ...نوجوان که بودم دلم می خواست پسر باشم ...ازمشکلاتی که زنان داشتند متنفر بودم ...امروز درمقابل حکمت آفرینشت  سر تعظیم فرود می آورم ...متشکرم که زنم ...

شما دوستان وبلاگی اگر قرارباشد دوباره زندگی کنید دوست دارید چه باشید مرد یازن ؟  تمام کسانی که لینک من هستید به جواب دادن دعوتید اگر دوست دارید ...وهرکس دیگری که دلش می خواهد دراین بازی شرکت کند ...

آره سمیراجون اگه یه نگاهی به "بهارنزدیک است "بندازی می بینی