شیوای دلتنگ گریان
1-گاهی ناگهان همه چیز در چشم آدم دود می شود .
2- گاهی انسانها به جایی از زندگی می رسند که دیگر نمی دانند بمیرند بهتر است یا مرگی که به آن دچارند تمام کنند؟
3- به مرحله ای رسیده ام که هرگز تصورش را نمی کردم ...من شیوا ..دچار چنین مشکلاتی
4- گریه می کنم ...با دستمال کاغذی اشکهایم را پاک می کنم ...همه نگاهم می کنند ...برایم مهم نیست ....گریه می کنم
5- گریه کمی سبکم می کند ...یاد بدبختی تازه واردم می افتم دوباره گریه ام می گیرد ...گریه می کنم
6- از پس این همه سال خواب از پس این همه خواب ...از زنده بودن خواب دوشب پیش می لرزم ...عید قربان است همه فامیل جمعند من خوشحالم می خواهیم قربانی کنیم ...قربانی من هستم ...
7- من عید قربان به دنیا آمدم ...عید قربان عقد کردم ...عید قربان ....
پ .ن ....برایم دعا کنید ...
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۷ ساعت توسط شیواپورنگ
|