1- خیلی از دوستان اینترنتی ام دارای وبلاگ برنامه ریزی و رژیم و...هستند اما بنده همین وبلاگ شلوغ بی نظم را دارم که گاه در آن از روزمرگی می نویسم ، گاه از کار ، گاه داستان کوتاه ...فکر می کنم وبلاگم خیلی بی نظم شده بخصوص از زمانی که دچار مشکلات عدیده شده بودم واصلا وقت نمیکردم سراغ اینترنت بیایم ...می خواهم یک برنامه ریزی حسابی کنم و نظمی به اینجابدهم ، مثلا یک روزخاص را به نوشتن داستان اختصاص بدهم ، یک روز را به نوشتن روزمرگی ، گاهی راجع به کارم صحبت کنم و گاهی هم هیچ چیز ننویسم ، انگار جز این سه مورد راجع به چیز دیگری هم صحبت می کردم ؟ آها یک چیز دیگر هم بود کتابهایی که می خواندم و در موردشان می نوشتم ، اوکی ، حالا باید دید چطور این بی برنامه برنامه ریز می تواند به برنامه هایش نظم بدهد .

2- دیروز یک داستان کوتاه که سالهاپیش شنیده بودم را اول به فارسی نوشتم ، بعد به انگلیسی ترجمه کردم ،بعد در کلاس زبان خواندم ...آخرش هم می لرزیدم انگار نه انگار بزرگ شدم واز همه همکلاسیهایم بزرگترم ، چرا این همه می ترسم ؟

3- کافیست این انسان از یک چیزی که عاشقش است محروم شود ...چرا فکر می کنم اگر کلاس داستان نویسی ارشاد را می رفتم زیباترین داستان های کوتاه را خلق می کردم ؟

4- عاشق خلاقیتم ولی بشدت فکر می کنم تکراری شده ام ...فکر می کنم باید داستان نویی بنویسم چیزی که تا به حال نوشته نشده است اما نمی دانم آیا می توانم یا نه ؟

5- می دانم در روابط اجتماعی برای حفظ محبوبیت همه جانبه چه ها باید کرد وچه ها نباید انجام داد اما به هیچ وجه حوصله سیاست و این جور قرو قمیش ها را ندارم وقتی سگم ..سگم دیگر ...

6- کتابی که در هفته بعد در موردش حرف خواهم زد" چه کسی پالو مینو مونرو را کشت ؟ "اثر"یوسا "

7- شنبه ها : روزمرگی ...یک شنبه ها : کتاب ...دوشنبه ها : کار ...سه شنبه ها : داستان ...چهارشنبه ها :...خاطرات گذشته ....پنج شنبه ها :یه هفت موردی مثل امروز یا  هرچه پیش آید خوش آید ....

 

پ .ن1 .مهروش عزیزم ببخشید به شما روز تولدت زنگ نزدم اصلا آلزایمر نگذاشت یادم بیاید شماره تلفنت را دارم بنابراین هروقت اومدی لاهیجان یا اگر من زودتر اومدم تهران یه هدیه  پیشم داری...

پ .ن 2 ...آوامین کتابمو نخر هروقت از لاهیجان رد شدی قبلش خبرم کن یه دونه شو به عنوان کادوی تولدت بهت می دم بازهم تولدت مبارک

پ .ن 3...بانو مرکوری عزیز و گلپر جون شما هم چون شهسوار می آیید اگه قبلش یه جوری خبرم کنین ومن اون هفته مورد نظر بیام شهسوار کتابمو براتون می آرم ...

پ .ن 4... همین الان از پنجره به بیرون نگاه کردم و به رقص برگها در باد خیره شدم آخ آخرش این حرکت برگها در باد منو می کشه ...عاشقشم ...