نشسته ام روبروی جعبه جادویی ، غرق در فکرم ...نگاه می کنم ...ازفکر بیرون می آیم ...بیانسه وشکیرا هستند ...می چرخند ...می چرخانند ...هردو سعی می کنند هم مثل هم باشند هم از هم جلوتر ...خودمانیم شکیرا جلوتر و فرزتراست ...بعد آصف می آید ...رقصنده هایش می رقصند ...یاللعجلب طرز چرخاندنشان که تقلید ازشکیراست ...بعد لیلا می آید ...می خندد می خواند ای بابا این هم که رقصنده هایش همانطور می رقصند ...بعد می ترسم می ترسم یه کاری بده به دستم ...اینها هم که دقیقا عین همان ها  می رقصند ...بعد گوگوش می آید ومی رقصد ومی خواند مثل گذشته ها ...یک رقصی هست از گوگوش فکر کنم به سالهای پنجاه ویک یا دو همان موقع ها که شهرام شب پره مثل نی لوله بود و گوگوش در اوج زیبایی ،شهرام می خواند :می خوام که با بوسه گل لباتو پرپر کنم ...وازشرم دست به پیشانی می کشید و گوگوش با نهایت ناز در کمال وقار با لبخند قشنگش می رقصید ...رقص ایرانی وقار خاص زنان شرقی  را داشت ...اما این روزها همه مثل هم می رقصند ...خوب است که اگر دنیا نتوانست به صلح جهانی یا زبان واحد وبی مرزی برسد زبان رقصیدنش یکی شد پس فرقی نمی کند برزیلی باشی یا امریکایی یا ایرانی یا عرب ...همه ملیت ها امروز به یک مدل می رقصند ...

پ .ن امروزکتاب نداریم