لندن بار دیگر با همه آب وهوای وحشتناک اش آمد و بر این شهر کوچک سایه انداخت ...تمام راه را بی چتر آمدم و خیس ُشدم .... چتر هم بگذاری بی فایده است باران این جا از چهارجهت بر تو می بارد ...آمدم بگویم مه آلودگی شدیدی حاکم شده همه جا سخت گرفته و تاریک است ومن هم بی حوصله ...

گنجشکها بهشت را می فهمند ...حسن بنی عامری ...این کتاب را هنوز تمام نکرده ام ...نمی توانی بگویی ساده نوشته شده ...نمی توانی بگویی پیچیده نوشته شده ...کتاب تورا می برد به مرگ به جنگ به خون ...

دلم گرفته است ...