بکش و خوشگلم کن ...
های لایت با کلاه که صددرصد کرده اید ، مختان سوت نکشیده از دردش ...این زن ها دیگر چه موجوداتی هستند ؟یک جمله تاریخی دارد ویل دورانت که زنها از زمان بدویت تا امروز تغییر چندانی نکرده اند بر می گردد به حکایت سرمه دان و سرخاب سپیدابی که در مقبره زنان تاریخ پیدا شده ...سالها پیش یک دوره بعد از انقلاب که آرایشگری و آرایشگاه رفتن خیلی رونق نداشت و آرایشگرها یا خیلی کار بلد نبودند و برای مشتری جان می دادند ...مثل الان نبود که برای یک عروسی رفتن و سشوهار مو باید از شصت روز پیش وقت بگیری و غیره وذلک ...خدا می داند به حدی از معطل شدن در آرایشگاه بیزارم که بی کتاب یا مجله به آن جا نمی روم ولی خود خدا بهتر می داند که حرفهایی هم که رد و بدل می شود گاهی اینقدر جالب است که هوش و حواس کتاب خوانی برایت نمی گذارد ...از آخرین مارک ماشین ظرفشویی تا آخرین مد فشن 2008از آخرین زایمان جی جی باجی تا اولین بارداری فی فی سوفی ...وای ازهمه بدتر زمانیست که آرایشگری که با او کار می کنی برود مسافرت و تو هم به عروسی دعوت باشی ...زن فلان کس باشی عروس بسان کس باشی ...همه نگاهت کنند باید لباست مرتب باشد و موهایت هم مرتب ...ای بابا ما یک مشت موی فر خداداد (نامحرمها نخوانند ) داشتیم از ویو و چه می دانم لول و مو ج آرایشگاهی صد مرتبه بهتر ،که هفت هشت سال بعد از عروسی خودمان هی کتیرایش زدیم و بردیمش جشنهای مختلف عروسی و تولد ...همه اش هم یک شکل و شمایل داشتیم تا شنیدیم از جانب همسر زمزمه های مخالفتی به گوش می رسد مبنی براین که بابا تنوع بده و صافی کن و سشوهاری بکش ...البته ناگفته نماند سالهای اول در لاهیجان عروسی که می رفتم می دیدم همه خانمها در سن های متفاوت به آرایشگاه رفته اند از هفت ساله تا هفتاد ساله سرها هم همه خمیده ازبس هرچه طلا داشتند آویزان می کردند به خودشان وموها هم معمولا همه شنیون ...هفتاد به بالا را نمی گویم چون همیشه یک عده حاج خانوم بی میزامپلی هم همه جا هستند که سخت مشغول غیبت از جی جی باجیها هستند ...هی حتما وقتی مجالس مخلو ط می شد همسرجان کله ما را با کله همشهری هایش قیاس می فرمود و می دید ما خیلی به عنوان یک بانو متفاوتیم و میزان مخالفت خونش افزایش یافت ، از آن جایی که ما هم به شدت خانوم حرف گوش کن و بساز و در راه رضای همسری بودیم سعی کردیم به رنگ اجتماع در بیاییم و برویم هی آرایشگاه ...اوایل یکی دوبار موهای مبارک را هی صاف کردیم یکی دوبار هم شنیون فرمودیم یکی دوبار هم پر کلاغی زدیم هربار هم بیشتر خوشمان آمد و بیشترزدیم تو خط آرایشگاه ، هربار هم سعی کردیم یک جا برویم که تنوعش بیشتر باشد برای همین جای ثابتی نیافتیم ...شنیون که می کردیم خود به خود بد می آوردیم و هی با همسر جان دعوایمان می شد ...مو صاف که می کردیم یک چیز دیگر پیش می آمد ...هی هم فکر کردیم شاید آن آرایشگر دستش بهمان نمی برد یاآن دیگری چشممان زده ، خلاصه چشمتان روز بد نبیند یک بار که می خواستیم برای عروسی مستقیم راه بیفتیم برویم تهران سرمان را انداختیم پایین و رفتیم به یک آرایشگاهی حوالی خانه مامان شمسی ...نشستیم موهایمان را شاگرد مربوطه سشوهار کشیدند و خانم اصلی که چیزی بالای مد 2012بود دماغ عملی روبه آسمان و لب نیم متر کولوژن ...موهایمان را حالت دادند حین آخرهای کار پرسیدند :شما همونی هستی که مامانت دیروز برات وقت گرفت ...آخه شیوا چرا تو بلد نیستی هیچ وقت دروغ بگویی نه گذاشتی نه برداشتی گفتی نه من بی نوبت آمدم خانومه هم کم مونده بود با قیچی بیفتد به جانمان و با دست بکوبد روی سرمان ...که ما با لبخندی ملاطفت آمیز و مهربان ایشان را آرام نمودیم که ای بابا خانوم اینجوری مشتری جذب می کنی که خانوم آن یک بار را کوتاه آمد و مارا کتک نزد ...دفعه بعد که رفتیم ازبس مدل فشنش بالاتر رفته بود که من دم در دنبال جاروی آخرین مدل پروازش در آسمانش می گشتم و تازه می خواستم بپرسم با هری بیشتر دوست است یا هرمیون که جواب سلاممان را نداد که هیچ و نوبت هم قبول نکردکه هیچ و سر شاگردش هم جیغ کشید چرا در را باز کردی ...خواستم بگویم بابا در باز بود من خودم آمدم داخل نکشی این دخترک بدبخت را ،دیدم بهتر است شخصیت و غرورم را حفظ کرده و چون یک خانوم محضر مبارک اش را ترک کنم ...این رفیق هری اصلا لیاقت نوبت گرفتن را ندارد همان باید سرزده رفت ودرعمل انجام شده قرارش داد یا اصلا نرفت و برایش تبلیغ بد کرد ...هری به این رفیقت بگو شانس آوردمن بدجنس نیستم واگرنه یک بازرس بیمه خوشگلی برایش می فرستادم که حظ کند و هی ای ول ای ول بگوید ...