به نام خدا

14-گفتند :بااین گروه نیرومند که ما هستیم اگر گرگ او را بخورد ،از ریاکاران خواهیم بود 15-چون او را بردند و هماهنگ شدند که در عمق تاریک چاهش بیفکنند ، به او وحی کردیم که ایشان را از این کارشان آگاه خواهی ساخت و خود ندانند 16-شب هنگام ،گریان نزد پدرشان باز آمدند .17-گفتند :ای پدر ، ما به اسب تاختن رفته بودیم و یوسف را نزد کالای خود گذاشته بودیم ،گرگ او را خورد و هر چند هم که راست بگوییم تو سخن ما را باور نداری 18-جامه اش را که به خون دروغین آغشته بود آوردند .گفت :نفس شما ،کاری را در نظرتان بیاراسته است .اکنون برای من صبر جمیل بهتر است و خداست که در این باره از او یاری باید خواست 19-کاروانی آمد آب آورشان را فرستادند دلو فرو کرد گفت :مژدگانی این پسری است .او را چون متاعی پنهان ساختند و خدا به کاری که می کردندآگاه بود 20-او را به بهای اندک ،به چند درهم فروختند که هیچ رغبتی به او نداشتند21-کسی از مردم مصرکه او را خریده بود به زنش گفت تا در اینجاست گرامی اش بدار ،شاید به ما سودی برساند ، یا او را به فرزندی بپذیریم و بدین سان یوسف را زین مکانت دادیم تا به او تعبیر خواب آموزیم و خدا بر کار خویش غالب است ولی بیشتر مردم نمی دانند 22-و چون بالیدن یافت حکمت و دانشش ارزانی داشتیم و نیکوکاران را بدین سان پاداش می دهیم .

ظهر روز پنج شنبه وقتی برای نماز به نمازخانه اداره رفتم ،قلبم پر از شکوه و غصه و غم بود آن قدر که تنهایی در آن مکان امکان هق هق گریستن و زاری را نیز به من داد ...فکر می کردم یوسف گم گشته ام مرده !که با نومیدی قرآن گشودم ...آیات زیر یک لحظه ای را یادم آورد که ابراهیم در آتش بود و آتش بر وی گلستان گردید ...

یادم نمی آید تا به حال درخواستی از شما دوستان عزیز کرده باشم ...حتی نمی توانم مستقیم بگویم چه می خواهم ؟...اما از همه شما می خواهم برای من و خانواده ام دعا کنید به روش خودتان اگر معتقدید یا اگر نیستید به انرژی ها ی مثبت اگر اعتقاد دارید ...برای گشایش کار من دعا کنید همه شماهایی که مرا می خوانید و وبلاگ دارید امروز مرا لینک کنید ...من به دعای همه شما محتاجم به ارسال یک دنیا انرژی مثبت ...

آن قدر گیج و سر در گم ام که حتی نمی دانم این تقاضا درست است یا خیر ؟...شاید حداقل در بین شما انسانهایی باشند با قدرت روحی بالا و قلب خیلی پاک ...اوایل که وبلاگ می نوشتم نوشته بودم ما در جایی زندگی می کنیم که برای همه ارکان زندگی مان باید دعا کنیم قبولی در دانشگاه ...پیدا کردن کار ...ازدواج ختم به خیر ...گرفتن مجوز کتاب و ....نمی دانم خدا از دست من خسته شده یا میزان التماس هایم کم و خیرگی هایم بیش است ...