می شود مگر مرتب بشکنی و محکم سرپا بایستی و بخندی ؟...می شود مدام رگبار ببارد و تو بگویی آفتاب است و خیس نشده ای ...تظاهر سخت است می دانی من هم می دانم اما باشد ...تلاش می کنم من همیشه در این که توانسته ام اوضاع را آرام کنم موفق بوده ام ...دیدی که نوشتم دستهایم را روی زانوان لرزانم می گذارم و بلند می شوم که ترمیم می شوم ...حالا من و باد دوباره مقابل هم ایستاده ایم کسی چه می داند شاید این بار من زیباتر از او برقصم ...

تولد پسرت مبارک