کنار سیب و رازقی ...

نشسته عطر عاشقی ...

من از تبار خستگی ....بی خبر از دلبستگی ...

عاشقم ....................

ابر شدم صدا شدی ...

شاه شدم گدا شدی

شعر شدم قلم شدی 

عشق شدم تو غم شدی

لیلای من !دریای من !آسوده در رویای من!

 این لحظه در هوای تو گم شده در صدای تو

من عاشقم مجنون تو گم گشته در آرووم* تو

مجنون لیلی بی خبر در کوچه های دربه در

 مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب

شاید که روزی آروم بگیرد در دلت

کنار هر ستاره ای ....نشسته ابر پاره ای...

 من از تبار سادگی ....بی خبر از دلدادگی...

عاشقم

ماه شدم ابر شدی

 اشک شدم صبر شدی

برف شدم آب شدی

 قصه شدم خواب شدی

لیلای من !دریای من !آسوده در رویای من !

این لحظه در هوای تو گم شده در صدای تو

من عاشقم مجنون تو گم گشته در آرووم  تو

 مجنون لیلی بی خبر در کوچه های دربه در

 مست و پریشون و خراب هرآرزو نقش برآب

شاید که روزی عاقبت آرووم بگیرد در دلت 

*(این کلمه رو خوب نمی شنوم )

 

پ .ن 1...این ترانه (با صدای مازیار ) را خیلی دوست دارم ...

پ .ن 2...جمعه در پارک کریم آباد شهسوار با دقت به دور و برم نگاه  و وقتی فکر کردم کسی مرا نمی بیند سرسره بازی کردم وقتی به پایین سرسره رسیدم دیدم پدر یکی از دخترانی که در پارک مشغول بازی ست رسیده نزدیک برجک و دارد با خنده به من نگاه می کند ...خندیدم :بازگشت به دوران کودکی !...گفت :نه خواهش می کنم ! اتفاقا می گن که بار روانی خیلی  خوبی داره ...حق داشت نمی دانید چقدر از سرخوردن لذت بردم ...

پ .ن 3..الان باید بروم پنی سیلین بزنم ...سرمایی که خورده ام نمی دانم از چه نوعی ست هرچه هست سردرد دارد و بینی گرفتگی و کمی کوفتگی ...

پ .ن ۴...یعنی بعد از سی و شش سال پنی سیلین زدن امروز باید به تستم حساسیت می دادم ...خدارو شکر تست کردم واگرنه الان یه اداره و یه دنیای مجازی از شرم خلاص می شدند ...یعنی متوجه هستید که بازهم دارم از خودم تعریف می کنم یعنی در خانه هییییییییییچ  ایراد و شری ندارم ...