سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

وندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد

مشکل خویش بر پیر  مغان بردم دوش

کو به تایید نظر حل معما می کرد

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

پ .ن ادامه طوبی طلایی ۹۸