دنیای عجیب به راه خود می رود ...
مردی در تاریکی اثر "پل استر با ترجمه خجسته کیهان توسط نشر افق "داستان در داستان مردی ست کهن که بی خوابی هایش را با ساختن داستان هایی در ذهن می گذراند ...کتاب در حالی که با داستان های تو در تو پیچیده می شود دارای نثری روان و ساده است ...در قسمتی که داستان ها مربوط به راوی ست روز مرگی ها با اندیشه های او ، کارهایی که کرده و روایت های متفاوتی از زندگی اش ،مسائل روز ،کتاب های داستان و جنگ عراق و همین طور دیالوگ هایش با خانواده اش روایت می شود ...در داستان های اتفاق افتاده در ذهن او نیز مسائل روزمره و مشکلات اجتماعی ،جنگ های داخلی ،تروریست ،جنگ عراق و جامعه کنونی بشری با روایتی شیرین بیان می شود آن بخش هایی خیلی جالب است که تو ناگهان با راوی دچار هم ذات پنداری می شوی و می بینی که تو هم در درونت داستان هایی داری و حتی داستان هایی که در ذهن می نویسی به نوعی به خودت و شخصیت های مورد علاقه ات می رسد ...
ولی امروز بهتر است از نویسنده موردعلاقه ام سلینجر بگویم ...من روزی که فیلم پری را دیدم سلینجر را شناختم و حتی این شانس را نداشتم که بتوانم تا هفت هشت سال پیش کتاب های او را بخوانم ...فقط می دانستم پری بر اساس داستان فرنی و زویی از سلینجر ساخته شده است .
اولین کتاب که از او خریدم و خواندم جنگل واژگون بود ، ناتور دشت ،دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم ،تیرهای سقف را بالاتر بگذاید ،نجاران و سیمور:پیشگفتارنیز سایر کتاب هاییست که از او دارم و خوانده ام ...
واقعا لذت بخش است کسی را که سالها می شناسی و ندیده ای ناگهان می بینی ...چقدر به دیدنش ذوق می کنی ...به طرفش می روی برایش دست تکان می دهی موقع حرف زدن با او هیجان زده می شوی و مدام پلک می زنی تا چشمهایت که پر از اشک شوق شده تار نشود و تو بتوانی او را بهتر ببینی وقتی این شانس را داشته باشی که کتاب های سلینجر را بخوانی در هر کتاب تازه اش دچار این حالت وصف ناپذیر می شوی که یک دوست قدیمی صمیمی را دیده ای ...ناگهان سرو کله سیمور پیدا می شود یا برادرش که حداقل از طریق او می توانی حال دوست مورد علاقه ات را بپرسی ...
می دانیم که بی شک سلینجر نابغه بود ...نابغه داستان نویس خلاقی که می توانست تو را به دنیای دوستان صمیمی که در کتاب هایش تکرار می شدند و هر بار حلقه گم شده ای از زندگی هایشان را برای تو باز می کردند ببرد ...روحش شاد و حیف که مرد ...فکر می کنم نویسنده ها باید در صد سالگی تازه مثل چهل ساله ها باشند تا مرتب بتوانند دنیاهای شیرین خلق کنند ...
شاید این حرفم برای عده ای تمسخر آمیز باشد ولی زندگی با دنیای ادبیات و در داستانهای بلندو کوتاه یکی از شیرین ترین روش های زندگی ست که به چشم خود دیده ام و با تمام وجود حس کرده ام کافی ست چشمان حقیقت بین خود را باز کنیم و دنیای زشت و بدخُلق دور و بر خود را ببینیم که بی پیرایه در آن زیستن واقعا سخت است و چه پیرایه ای شیرین تر از داستان و خواندن و نوشتن ...مطمئنم نفس کشیدن در هوایی که بوی کاغذ کتاب می دهد بهتر از نفس کشیدن در هوایی ست که بوی کاغذ کتاب نمی دهد ...ما هر کدام چند صباحی زندگی خواهیم کرد به قول پل استر که به روایت شاعرمطرح شده در کتاب رزهاثورن می گوید به هرحال "دنیای عجیب به راه خود می رود " و ما در این راه رفتن بر او سواریم و چه بهتر که بتوانیم این سفر را دلنشین تر و لذت بخش تر کنیم هرچند این روزها این سفر به شدت گریه دار و جانکاه شده است .
باور کنید جو زده نیستم و شعار نمی دهم من روزهای خیلی سخت خیلی داشته ام در آن روزهای سخت وقتی از کنار کتابهایی که قرار بود بخوانم می گذشتم یک حس خوب در من به وجود می آمد .
طوبی طلایی ۱۰۵