بهار!دوباره زنده ام کن
نمی دانم این چه حس غریبی ست که من امسال دارم یعنی از عواقب عذاب هایی ست که در 88کشیدم و کشیدیم .که به این فکر می کنم که بهار آمد گل و نسرین نیاورد/ هوایی بوی فروردین نیاورد ...من که در بدترین سال ها و در بدترین احساس ها وقتی بهارمی شد، انگار مرده ای بودم که مسیحا به من جان می دمید امسال انگار مرده ام و هیچ دمی مرا بر نمی انگیزاند .
قبلا نوشته بودم که مازوخیست خاصی دارم نوشته بودم که وقتی بی خوابی شبانه می کشم کاملا بعد از پنج روز مداوم مریض می شوم ...مثل این آدم های مریض هر شب تا ساعت سه یا چهار صبح بیدار بودم و یا تلویزیون نگاه می کردم یا کتاب می خواندم یا حرف می زدم یا داد می کشیدم پسرم بخواب حالا یک صدای زیبایی به هم زده ام که می خواهم از فرصت استفاده کنم و بروم در این مسابقه نکست پرشین استار شرکت کنم شاید دیگر هرگز چنین فرصتی دست ندهد ...
طوبی را هم خیلی کم نوشتم و اصلا در حدی نبود که بخواهم بیاورم و اینجا بگذارم سعی می کنم برای فردا بیاورم
زیاده عرضی نیست تا فردا
راستی یکی از عزیزان وبلاگستان یک معما برایمان اس ام اس کرد ...مردی زنی را بو.سید از او پرسیدند چه نسبتی با زن داری ؟گفت مادرشوهر این زن با مادرزن من نسبت مادر و دختر دارند ...
به نظر شما دوست مورد نظر می خواست آی کیوی ما را بسنجد یا حوصله حل معمای ما را یا هیچ کدام را ؟
به نظر شما جواب این معما چیست ؟
همانی که می دانی ، جواب نده !