بهارآمد و معرفی کتاب تقدیم به چند داستان کوتاه
بهارآمد ،گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستوآمد و ازگل خبرنیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست؟
چرامطرب نمی خواند سرودی ؟
چراساقی نمی گوید درودی ؟
بهارا،تلخ منشین ،خیزو پیش آی
گره واکن زابرو ،چهره بگشای
بهارا ازگل و می، آتشی ساز
پلاس دردوغم درآتش انداز
بهارا،زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
ببین کاین شاخه بشکسته خشک است
چوفردا بنگری ،پُربیدِمِشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چوفردا در رسد مشکِ بهار است
برآید سرخ گل ،خواهی نخواهی
وگرخود،صدخزان آرد تباهی
اگرخودعمرباشدسربرآریم
دل وجان درهوای هم گماریم
دگربارت چو بینم ،شاد بینم
سرت سبز ودلت آباد بینم
به نوروز دگر هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار
شعر از ا.ه.سایه
این شعر آن قدر زیبا و مناسب حال ماست که حیفم آمد دوستانم آن را نخوانند .
پ ن .کتاب تقدیم به چند داستان کوتاه نوشته آقای محمدحسن شهسواری از قلمی زیبا و نثری روان برخوردار است ...از چهار داستان تقریبا بلند تشکیل شده است .نویسنده چهار داستان نوشته و به ترتیب ،به نظرم به نویسندگان دیگری تقدیم کرده است .
من داستان اول آمرزش را بیشتر از داستان های دیگر پسندیدم همچنین داستان آخر خود تقدیم به چندداستان کوتاه ،داستان زبرتر ازخواب ،نرم تر ازبیداری نیز کشش داشت ...اما چاکریم جناب سروان از ادبیات خاصی برخوردار بود که من خیلی نمی پسندم نه این که بخواهم ایراد بگیرم در این حد نیستم ولی اعضای کارگاه داستان خیلی با اینگونه داستان ها موافق نیستند از نظر آن ها چنین داستان هایی عمر کوتاه دارند جلسه قبل من داستان خیلی کوتاهی خوانده بودم که از فضایی مجازی برخوردار بود و شاید یک وقتی این جا بگذارم که شما هم بخوانید و نظر بدهید ...به هرحال خواندن تقدیم به چند داستان کوتاه از آقای شهسواری خالی از لطف نیست .البته ناگفته نماند طبق معمول ما خیلی عقبیم چون کتاب پنج سال است که چاپ شده و همه منتقدهاو سایت ها راجع به آن نوشته اند ودعواهاشان را کرده اند و نوشته اند ما حالا آمدیم و به قول شهسواری ها هم یک کلام از مادر عروس بشنویم دری فشاندیم ...کتاب را نشرافق چاپ کرده است .
ادامه طوبی