رمان "من جر می زنم "نوشته خانم شیوا پورنگ از چهار فصل تشکیل شده که هر کدام از فصلها به غیر از فصل نهایی توسط سه راوی مجزا که شخصیتهای رمان را تشکیل می دهند روایت می گردد.فصلها هر کدام به تنهایی داستانی را در بر می گیرد و در نهایت با همدیگر کل روایت رمان را می سازند طوری که خلاء پرسشهای بوجود آمده در داستان در روایات بعدی پر می گردد.

" من جر می زنم " از نظر نوشتاری از زبانی ساده وروان برخوردار است وهمین امر خواننده را جذب کرده و او را تا پایان همراه خود می کشاند.

از نظر تکنیکی  داستان روش بکار رفته برای پرداختن به کل داستان با استفا ده از چهار بخش جداگانه که هر کدام علاوه بر دارا بودن یک راوی مستقل شامل حوادثی هستند که باعث بوجود آمدن پیچیدگی زمانی و مکانی در کل اثر گردیده است .اما نویسنده بخوبی توانسته است در نهایت آنها را در ذهن خواننده به کلی یکپارچه و یکدست تبدیل کند .

آنچه پیش از همه در کل اثر به چشم می خورد هنر نویسنده در بیان دوره های زمانی و تاریخی بدون اشاره مستقیم به آن دوره هاست طوری که خواننده به خوبی فضای تاریخی را حدس زده و آنرا درک می کند و این حتی برای خوانندهای که آن فضا ها ی زمانی و تاریخی را تجربه نکرده کاملا قابل لمس است .

از نظر شخصیت پردازی شخصیتهای رمان تا حد زیادی ملموس و به طور باور پذیری پرداخت شده اند و خواننده به راحتی می تواند شخصیتها را در ذهن خود مجسم کند .که به عنوان نمونه می توان به شخصیت حاج نعمت اله نوید در داستان اشاره کرد .وجود اندکی راز آمیزی در داستان با ایجاد تردید در خواننده که آیا آیسا دختر حاج نعمت است یا نه وعدم پاسخگویی به آن تا پایان داستان توانسته به جذابیت اثر کمک کند .

موارد یاد شده همگی می توانند نوید دهنده نزدیک شدن  رمان مذکور به اثری مطلوب ودر خور توجه باشند اما آنچه در این امر مانع محسوب می شود محتوای رمان است .موضوع وتم داستان فاقد نگاهی نو ناب است .پرداختی ساده انگارانه از تعاریفی مثل خیر و شر و نگرشی ایده آلیستی که در آن همیشه شرور به سزای عمل خود می رسد و برداشتی (آئینه عبرتی )از حوادث و رویدادها که بیشتر یاد آور برخی آثار ونوشته های دهه 50 است از نقاط ضعف اثر محسوب می شود .

در عین حال با آنکه شخصیتهای داستان از نظر نگرش ها و رفتار ها با یکدیگر متفاوت هستند اما در نتیجه گیری عملکردها و نحوه بیان اتفاقها کاملا مانند یکدیگر فکر می کنند گویی اینکه آنها همگی می دانند که این رفتارها از کجت نشات گرفته و به کجا ختم می شود .

شخصیتهای داستان دنیای بیرونی و درونی یکسانی دارند .آنها به راحتی می توانند به درون یکدیگر پی ببرند و همین امر باعث داوریها و تعاریف یکسان از شخصیت شخصیتهای داستان با وجود راویان متفاوت شده است .بطوریکه روایت اعتراف گونه حبیب از شخصیت همانگونه بیان می شود که روایت آیسا از او .

طبقه بندی افراد به دو گروه مومن ،وطن دوست ،وفادارو در نتیجه خوب و از طرفی بی دین ،میهن فروش ،خیانتکار و در نتیجه بد جای ارائه استدلال منطقی در باره رویدادهای داستان می گیرد .

پرداختی بی واسطه و انتزاعی به مقولات پیچیده ای چون عشق و خیانت باعث بوجود آمدن دیدی خوش باورانه در نتیجه گیری از رویدادهای داستان می شود . این نتیجه که زنان ناچارا به خیانت کشیده می شوند و مردان کسانی هستند که می توانند به راحتی این موضوع را درک کرده وآنها را ببخشند یا از سر تقصیرشان بگذرند .

تغییر رفتار شخصیتها بدون در نظر گرفتن و دخیل کردن عواملی چون اجتماع ،فرهنگ ،سنت و مدرنیته و مثلا نسبت دادن تغییرات رفتاری حبیب در مقابل رفتار برادرش حمید که هر دو در یک خانواده و با یک شیوه تربیتی بزرگ شده اند وبه اشتباهی اذان گفتن در گوش چپ وحبیب تنها باعث به چالش کشیده شدن حوزه واقع گرایانه رمان می گردد.نویسنده ب بیان داستانی خطی و سطحی دررمان تا حدود زیادی داستان را تاویل ناپذیز کرده و دست منتقد را برای برداشتی موثر و حائظ اهمیت به عنوان دستاوردی ادبی بسته است .

با این حال نگارنده رمان من جر می زنم خانم شیوا پورنگ را برای ان دسته از خوانندگانی که به مطالعه اثری روان،ساده و خوش ریتم علاقه مندند و می خواهند با پایان خوش داستان دغدغه ذهنی خود را از بین ببرند ،خواندنی و جذاب می داند .

 آتیه اجدادی-اسفند88