جنگ را دوست ندارم
همیشه در مورد سی و یکم شهریور نوشته ام ...امروز می خواهم آرزو کنم همه جا آرامش برقرار شود هیچ کس به فکر جنگ و نابودی نباشد هیچ کس با کس دیگری دعوا نکند ...کسی به فکر غنی سازی در قابلمه مسی هایش در زیر زمین نباشد کسی به فکر بحث و مذاکره و مباحثه از نوع تند و با لحن بد و صدای بلند نباشد و....
برای تحقق این منظور از خودم شروع می کنم و سعی می کنم بد خلقی ها و غرور و خباثتهایم را کنار بگذارم و دیگر با یکی از همکارانم که خیلی روی اعصابم رژه می رود وارد بحث نشوم ...یعنی آخرین دعوایم با او دیروز در سال ۸۹ باشد و دیگر تکرار نشود ...تازه فهمیدم بی شخصیت هستم وای مامانم اینا!
از بس خودم پرحرفم عاشق ادم های ساکتم ...آرزو می کنم کم حرف شوم و به جایش قلمم بیشتر بچرخد و بیشتر کلمه نقش بزند و قشنگ نقش بزند تا تو باز هم مرا بخوانی و آن قدر مسخ نوشته هایم شوی که بیست دقیقه ای هیچ نتوانی پلک بزنی ...بعد از بیست دقیقه مورد ندارد می توانی نفس تازه کنی ...
ارادتمند
شیوا که دیگر جنگجو نیست .
پ .ن ...چه قدر در مورد دیسکتهای برگشتی کارفرماها فحش زیر لبی زیر سبیلی و نگاه چپ چپ خورده باشم خوب است ؟...![]()