مرد کوچولوی من تولدت مبارک
مرد کوچولوی من سلام ...شاید مهم ترین نقطه زندگی من هنوز بعد از گذشت نه سال لحظه تلاقی دو تا چشم سیاه الماس گون تو باشد با چشمهای من که امید جدیدی به هستی در آن درخشیدن گرفته بود ...به همین زودی و به همین سادگی نه سال گذشت و .........بین ما خیلی لحظه های ناب گذشته ...هر دویمان پوست انداختیم تو در نوع خودت و من در سن خودم ...با هم دیوانگی ها کردیم و می کنیم ...دستهای کوچکت حالا تقریبا اندازه دستهای من است و وقتی می پرسم کی هم قد من می شی با افتخار جواب می دهی :دو سال دیگه ازت بلند ترم ...پسرکم بی شک زیباییها و بلندیها به چهره و قامت نیست باید نیکی هاو مهربانی هایت و نحوه نگرشت به زندگی بلند و زیبا باشد ...پسرکم ،ارسام ،خیلی دوستت دارم و امیدوارم بهترین های زندگی برایت با طول عمری پر از بزرگی و سلامت و شادی رخ دهد ...
پ .ن ...وقتی نوشته ای را می خوانی به نویسنده اش هم فکر می کنی او را طبق تعاریفی که از قهرمان هایش یا گاهی خودش ارائه می دهد مجسم می کنی ...معمولا چهره نویسنده همیشه پس پشت شخصیت های داستانی اش پنهان است ..این جا. می توانی تصویری ازمن ببینی ...