به نظر شما رابطه خوب با خانواده شوهر و مادر شوهر چطور حاصل می شود ؟

آیا رابطه بین عروس و خانواده شوهر باید سنتی باشد ؟

آیا رابطه عروس با مادرشوهر و خانواده شوهر باید صمیمی باشد ؟

آیا امکان دارد روزی برسد که خانواده شوهر عروس را دختر خود بدانند ؟

بیا کم کم بحث را تمام کنیم  و به سوالها جواب بدهیم رابطه خوب با خانواده شوهر به صورت کاملا نسبی و پنجاه پنجاه کسب می شود ...این امر به همه روابط اجتماعی یک شخص بر می گردد احترام بگذار ،احترام ببین ...تا خودخواه باشی و برای حقوق اجتماعی دیگران درصدی قائل نباشی دیگران برایت درصدی قائل نمی شوند ...در بعضی مواقع هرچه احترام می گذاری احترام نمی بینی طرف مقابلت بیش از اندازه شیشه خرده دارد ...بعضی مواقع طرف منعطف نیست هرچه به احترام رفتار می کنی برای خود فقر احترام کسب می کنی یعنی می آید و می نشیند روی سرت این طور مواقع شما مقصر نیستید شما محبت تان را ابراز کرده اید و عشقتان را نشان داده اید حال گیرنده قدرت جذب ندارد فرستنده بیش از این نباید خود را آزار دهد البته باید شخص قدرت بالا داشته باشد و حرکات و رفتار ناپسند در او تاثیر نگذارد ...بهترین کار دراین مواقع صحبت با مشاور است و یا اگر ممکن نیست صحبت با دوست خوب است که بتواند این تاثیر را  در طرف ایجاد کند که رفتار و کنشهای دیگران خیلی هم در زندگی های ما مهم نیستند مهم خودمانیم و این لب جوی حال یا نشسته ایم و گذر عمر نگاه می کنیم خواه برای رسیدن به مقصد و آرمانمان در حال دویدنیم .

یکی از خوانندگان محترم از من پرسیده بودند منظورت از رابطه سنتی چیست ؟می دانم کلمه سنتی این دید را در خواننده ایجاد می کند که یعنی عروسی که در خانه پدر شوهر و مادرشوهر باید بشوید و بسابد و بروبد و ...نه منظور من از رابطه سنتی همان رابطه دوری و دوستی ست ...شما به هر حال با کلی خانواده در تماس هستید و با آن ها خیلی صمیمی می شوید مثلا مادر و پدر دوستتان... هیچ قید و بندی برای رابطه تان با آن ها قائل نمی شوید ولی تا کار به خانواده شوهر می رسد مواظبید رفتاری نکنید که به ضررتان تمام شود و بعد مایه سوءاستفاده آنها از شما شود حتی خانواده شوهر شما هم چنین دوستانی دارند ولی در رابطه با شما مواظبند که نزدیکی و دوستی از یک حدی پیش تر نرود ...این رابطه به نظر من یک رابطه سنتی ست وقتی تو می توانی با مادر نزدیک ترین دوستت دوست صمیمی بشوی پس می توانی با مادرشوهرت هم دوست صمیمی باشی و فراموش نکنی او مادر عزیزترین و نزدیک ترین شخص به توست ...همه ما در خانه مادرانمان ظرف می شوییم و جارو هم می زنیم حال حادثه ای پیش نمی اید اگر گاه در خانه مادرشوهرانمان هم کمی تن به کار بدهیم ...کار در منزل شوهر چیزی از منزلت عروس کم  نمی کند و عروس را یک عروس سنتی جلوه نمی دهد .

آیا رابطه باید با خانواده شوهر و مادرشوهر صمیمی باشد ؟چرا نه ؟!اگر طرفین معادله صمیمیت از ظرفیت خوبی نسبت به این رفتار برخوردار باشند ...شخص ذاتا آدم خوبی باشد بتواند در مواقع سیاه و سخت روزگار همدلی هم کند چه اشکالی دارد که دوست صمیمی مادرشوهر یا عروسش باشد ...ما یک نسل نسبت به مادرانمان جلو آمده ایم حالا با تیپ تحصیل کرده مادرشوهران طرف هستیم ...پس می توانیم خیلی بیشتر به این امیدوار باشیم که روزی عروس بتواند دختر خانواده شوهر شود ...

آیا چنین چیزی ممکن است ؟...یکی از خوانندگان محترم برایم گفته بود رابطه خونی برای این مسئله خیلی نقش بازی می کند ...راست می گوید گاهی ایرادی را مادرشوهر می گیرد که همان ایراد را مادر هم می گیرد ولی اولی به مذاق آدم تلخ و ناگوار و دومی بخشیدنی و حتی گوش فرادادنی ست ...این نمی دانم به رابطه خونی بر می گردد ؟به رابطه احساسی بر می گردد ؟...با یک امر کلی در مورد همه عروس های ایرانی موافقم و آن این است که زنان ایرانی زن های استوار و عروس های استواری هستند که خانواده هایشان را حفظ می کنند ...زنی که کله اش اندکی بوی فمینیست به خود بگیرد و کافی ست چند روز بگوید من  اصلا وظیفه ام غذا درست کردن نیست و به سر و وضع خانه زندگی اش نرسد و یوگا برودو مدیتیشن کند و زبان بخواند و فیلم ببنید و کتابخانه درست کند و شمع روشن کند و تار هم بزند ...ممکن است شوهر و خانواده شوهر تو رویش هم در بیایند که حالا سینما هم برو و سیگار هم بکش و دوست پسر هم بگیر ...(این یک ضرب المثل قدیمی ست سومین قسمتش را من اضافه کرده ام )...زن در زندگی ایرانی از خیلی از علاقه هایش دست می کشد بنابراین اگر در بین همه مشکلات روزمره و ...کاری هم از پیش ببرد ناگفته نماند که شاخ غولی شکسته بس عظیم ...فکر کن این زن که این همه در زندگی استوار و قوی ست و به هرحال کشتی شکسته زندگی اش را به ساحل امن و سلامت می رساند چطور نمی تواند دختر خانواده ای شود که خانواده پسرشان را در امنیت و سلامت نگه داشته است اگر خانواده شوهری عروس را دختر خود ندانند کم لطفند شاید هم دختری باشد که در مقایسه بین او وعروس دچار این شبهه می شوند که نه انگار خود دختر شیرین تر و دلسوزتر است ...نه عروس هم می تواند به همان اندازه که دختر دل می سوزاند دلسوز و مهربان باشد به شرط این  که طرفین همدیگر را با عشقی بدون قید و شرط دوست داشته باشند ...این رابطه ایست که بین پدر و مادرها با دختران و پسرانشان است رابطه بدون قید و عشق بدون شرط...در ازدواج این قید و شرطها بین خانواده عروس و خانواده شوهر خواه ناخواه پیش می آید که با عشق ورزیدن خالص و بی شیله پیله بی شک می توان حلش کرد ...اما این مسئله بسیار مهم هم است خانواده های طرفین تا زمانی عروس یا داماد را بی غل و غش دوست دارند که بدانند به گوشه جگرشان در زندگی خوش می گذرد و همین که بفهمند دختر یا پسرشان در شرایطی سخت قرار گرفته ناخواسته در دام رنجشی عظیم از عروس یا دامادشان می افتند ...

سخن کوتاه !این مقوله بسیار بلند و ناپایان و پیچیده و حل ناشدنی ست ...راستی من گفته بودم تا حد زیادی مثل دختر مامان شمسی و بابا حسین آقا هستم؟ ...راستی به شما گفته بودم خیلی دوستشان دارم؟ ...به شما گفته بودم خواهرشوهر ندارم ؟!...اگر نگفتم حالا گفتم که  بدانید ...گفته بودم خودم خواهر شوهرم وخیلی سعی می کنم خواهرشوهر خوبی باشم ...نمی دانم هستم یانه؟ این را دیگر باید از خانم برادرم پرسید .

پایان