میز وسط بین دو کتابخانه لاغر و کوچکم را خالی می کنم رویش پر از قاب عکسهای کوچک و بزرگ از پسرک و من و پدرش است ...نگاه کن چه قدر لاغر بودم ...جوانتر ...ای خیلی هم پیر نشده ام اما همسرم خیلی تغییر کرده است این یعنی من بدم و او خوب نه ؟...همه را خالی می کنم روی میز وسط هال ...روی میزی ساتن قهوه ای و رومیزی طلایی برودردوزی شده هدیه مریم دوستم را بر می دارم ...اوه چه قدر خاک روی میز است پس این تی تی خانوم خوشگله من موقع گردگیری کجا را گردگیری می کند ؟!عیبی ندارد بی خیال ...همه را برای شستن می گذارم کنار...کتابها را دو تا دوتا بر می دارم ...با دستمال پاکشان می کنم به خوانده ها چشمک می زنم نخوانده ها در دلم قند آب می کنند ...روی هم می چینمشان ...کتابخانه خاک آلود را پاک می کنم ...بی ترتیب خاصی همه را می چینم هر ردیف دو سری این طوری خیلی بد است بعضی کتابها را نمی بینم سعی می کنم خوانده ها را پشت نخوانده ها بگذارم به خانه ای بزرگ تر با کتابخانه ای اختصاصی فکر می کنم دیر یا زود به دستش می آورم میز کاری هم برایش مخصوص خودم تدارک می بینم که پشتش بنشینم و بنویسم و بخوانم ...به فانتوماس و فانتزی خاصی  که مشغول خواندنش هستم فکر می کنم اوه خدای من چه قدر کتاب هست که باید بخوانمشان ...یعنی می رسم؟ باید زودتر دوباره بنویسم دو هفته است دست به نوشتن خطی نزده ام ....از بیرون  خانه صدای گرومب بمب ها و سیگارت ها و ترق و تروق ترقه ها و سوت فشفشه ها و جیغ و فریاد هایی گاه به گاه می آید ...من کتابها را روی هم می گذارم...به دود آتش فکر می کنم ...به شعله های سرخ که هر سال کودکانه از رویشان می پریدم و فریاد می زدم سرخی تو از من زردی من از تو ...من امسال از روی هیچ آتشی نپریدم ...آتشی هم روشن نکردم ...در خانه ماندم و خاک کتابها را پاک کردم و خانه به ظاهر تمیز شده را دوباره به هم ریختم ،پسرک هم بعد از تعطیلی که به خودش داده بود مثل از زندان آزاد شده ها بین تماشای فیلم و بازی با کامپیوتر می دوید و همسرم هم به کار جمع و جور کاغذها و خرت و پرت هایش مشغول شده  ...چند کارتون بی استفاده را در کیسه زباله های آبی رنگ گذاشتم و محکم درشان را بستم و به ایوان بردم ...سرم را بلند کردم و به آسمان پر از ستاره لبخند زدم ...بهار آمد ...و نشان به نشانش امروز  هوا پر شده از آفتاب گرم مهربان و عطر کوهی پر از پامچال و بنفشه پیچیده در شهر ...

پ .ن 1...اگر دیدی رویم زرد ماند بدان از روی هیچ آتشی نپریدم ...