صبح ها یا شش یا شش و ده دقیقه یا شش و بیست دقیقه و ...با چند نوا بیدار می شوم ...اولین آلارم من برای بیدار شدن ترانه امشب می خوام بشینم ...گروه بیست و پنج باند است ...دومینش یاد تو سیاوش قمیشی ست سومینش secret garden است چهارمینش love story ست ...پنجمینش lover است ...ای بابا این ها که همه خواب آورند...ساعت هم از آن طرف آن زنگ مگسی اعصاب خرد کن بینگ بینگش را بر سرم می کوبد و به هرحال مجبورم بیدارشوم ...خواب در کل خیلی فرایند خوبی ست فارغ از هر غم و غصه و نگرانی و اضطرابی می روی به دنیاهایی که خیلی متفاوتند با دنیای ما،البته باید حتما خواب شب باشد و خواب عصر نباشد که وقتی بیدار می شوی مثل هاپوکومارهار باشی ...

حالا ،چطور شد که من از این آهنگ خاص 25باند خوشم آمد اولین باری که این گروه نظرم را جلب کرد اسم دخترخواننده بود او اسمش را مخفف کرده به tamin...لابد باید اسمش تهمینه ای چیزی از این قبیل باشد ،خوب من سالها با این اسم سر و کار داشتم و حالا حالا ها هم دارم ...برای همین هر وقت ترانه ای خواند من هم پی اش را گرفتم خدا را چه دیدی شاید خانومه قبل از این که برود به بلاد کفر و خواننده از آب در بیاید سوپروایزری چیزی بوده و دریکی از شعبه ها  یا یکی از شعب خدمات تامین کار می کرده و همکارمان بوده ...منهای این آهنگی که من دوست دارم  چشمهای taminکه خیلی ناز و خوشرنگ و مضطربند را هم خیلی دوست دارم مرا به یاد چشمهای قهرمان داستان جدیدم می اندازد ...در مورد سایر موارد مربوط به آن ها اظهار نظری نمی کنم ...

در سال 90تا امروز که بیست و پنجم فروردین است من یک خط هم به رمانم اضافه نکرده بودم دیشب بعد از انجام کلی کار منزل و تماشای سریال های اجانب و بسیار غنی از لحاظ بار فرهنگی و معنوی به خودم گفتم :هاه غلط کردی ننوشتی و سریال نگاه کردی بنشین ده خط بنویس بعد بخواب ...به هرحال یک خط نوشتم و خوابم برد ...صبح که از خواب پاشدم ماله گرفتم و سر خودم را شیره مالیدم که عیبی ندارد کاچی به از هیچی ...شب نه خواب مهرسیما را دیدم نه نور را نه مورگان فریمن را وقتی خرس داشت می خوردش و نه رابرت رد فورد پیر را ...نه جنیفر لوپز برایم رقصید نه باد نیمه شب در خانه ام را زد ...