کودتاچی ها
اوضاع قمر در عقرب و به هم ریخته است ...همه می دانیم ...می نشینیم و بحث می کنیم ...جیغ می کشیم و می خندیم ...با هم حرف می زنیم و بر سر هم گاهی فریاد می کشیم .می دوم پیش بزرگترینشان می نشینم ...خواسته ام را در چشمش فریاد می زنم ...دچار حالت خاصی شده است انگار از میزان محبوبیتش خبر ندارد ...به جوانترینانمان می گوییم الان وقتش است که حرکتی کنیم ...هر کس هر آشنایی دارد پی اش را می گیرد ...یکی از سر ها با طوماری می گردد با خوش حالی آن را می خوانم و از لحن تند طومار جایی اعماق قلبم خنک می شود عقده همه فریادهای فرو خورده و گریه های پنهانی و دادهای نکشیده و جواب های نداده انگار خالی می شود ...قلم را می چرخانم و نامم را زیر طومار امضا می کنم...خون گرمی انگار در رگ هایم می دود ترس هم همراهش هست اما انگار خیلی خیلی کم توان و بی جرات تر از من است ، انگار دیگر فهمیده ام حق گرفتنی ست .
ساعتها می گذرد شب ...روز و حق بر می گردد ...
می خندم ،وقتی سر دیگری به خنده به من می گوید :چطورید کودتاچی ها ؟؟!...نامه تان را خواندم ...آفرین ...
این ها مهم نیست از بس خواسته داشته ایم و به نتیجه نرسیده ایم .این که نگذاشته ایم حقمان از کف برود چه قدر خوشحالیم ...ما کودتاچی ها ...
پ .ن 1...چه می نویسه این یوسا !...بعد برایتان ازعیش مدامش خواهم گفت ...
پ .ن 2...تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی ،هم چنین که در عیشی مدام ...(یوسا)
و من این روزها در عیش مدام یوسا غرقم ...و در عیشم ...و عشقم حسابی نونوار شده است ...