جنگ بین من ها در ماه عسل
می خواهم با این منی که این روزها هستم مبارزه کنم !چه قدر بسازم ؟!با خودم، خودی که برای مثال می نشیند مقابل برنامه ی ماه عسل و از طرز صحبت مجری با بعضی ها ناراحت می شود بعد توجیه می کند که عیبی ندارد طرز صحبتش این طوری ست .بعد شکوه بعضی ها چنان در نظرش جلوه می کند که نمی تواند مقابل ریزش اشک را بگیرد ،هر کدام در هر مقام و منزلتی که باشند اشک این من را درمی آورند.این من در این بحران گذران این روزها نمی تواند باور کند که به مرحله ای رسیده که باید باور کند ماهیچه ها، استخوان ها، اعصاب ،دستها و پاها و حتی قلب نیز مثل بیست سال گذشته نیستند اما این من هنوز در شش و بش و احساس خوب دوران خوش جوانی مانده است و گاهی آه هم می کشد .
شاید هم نه شاید هم باید این من این روزها را دوست داشته باشم تا راحت تر بتوانیم در هم بیامیزیم که همدیگر را خوب تحمل کنیم که همدیگر را دوست داشته باشیم که بین شیوای کارمند و نویسنده و خانه دار پلی بزنیم که راحت تر بتوانیم بینشان برویم و بیاییم که بتوانیم سرکشی و مهربانی و عشق را با هم یکی کنیم .و نیرویی بسازیم که کج خلقی و عصبانیت و خشم را شکست دهیم .