درد
درد اولین کتابی ست که از مارگریت دوراس خواندم همان طور که نویسنده در مقدمه ی کتاب نوشته دردرا در جوانی نوشته که شامل چند داستان -گزارش به شدت خاکستری و سیاه از دوران جنگ جهانی دوم می باشد .داستان ها با زبانی ساده و بیانی رسا از دردهاو رنجهای مارگریت جوان سخن می گوید داستان ها بیش از هرموردی نشان می دهند که جنگ ها چه قدر سیاه و زجر آور هستند .در جنگ ها چه قدر اصول اولیه انسانی و اخلاقیات بشری کم رنگ می شوند و تنها اصلی که باقی می ماند تلاش برای تنازع بقا ست .نمی دانم چه بگویم وقتی یکی از داستانهای مجموعه ی درد را می خواندم به شدت متاثر شدم در مقدمه داستان مارگریت با لحنی که پر از درد است نوشته که شخصیت ترز متعلق به اوست و او واقعا مردی را شکنجه کرده است .معمولا ادیبان دارای روح پاک و لطیف هستند طوری که نمی توانند حتی به یک مورچه آزار برسانند چه برسد به این که بخواهند آدمی را بیازارند مراحلی که دوراس در داستان ذکر می کند نمایانگر تلخی های به جا مانده از جنگ است و طوری ست که نمی توان در مقام قضاوت نشست و گفت چرا نویسنده چنین و چنان کرده و همه ی این ها را نیز با صراحت نوشته است .کتاب با ترجمه خوب آقای قاسم رویین و توسط نشر نیلوفر به بازار آمده است .