هوای نوشتن
خیلی خیلی دلم می خواهد نوشته هایم پر از مطالب جدید و پر از هیجان باشد ،پر از مسائل سیاسی و اجتماعی ومذهبی و گاه عشقی ، آن هم با تحلیل هایی به شیوه ی خودم ،پر از هنجارها و ناهنجارهایی که می بینم .می شنوم در موردش می خوانم ،اما باید به سن من برسی،باید همسر باشی ، زن باشی، مادر باشی ،خواهر باشی، دختر باشی ،ترکه ی روزگار پشتت را سیاه کرده باشد تا بدانی هر چیزی را هر جایی ننویسی ،نه این که این جا هر جایی باشد نه خانه ی شیشه ای دل من است این که هر چه دلم می خواهد در آن می نویسم و برایم مهم است که نظرات دوستان و خوانندگانم را بخوانم و نوشته هایم جذابیت داشته باشند و خواننده های زیادی را جذب کند .
اما واقعا این روزها من نمی دانم چه دارد بر سرم می آید ؟.یا این که واقعا می دانم و خود دانسته دارم در اعماق باتلاقی احساسی فرو می روم که خودم برای خودم درست کرده ام .خیلی متن ها هست که بارها نوشته ام و انتشار نداده ام .کلماتش را سنجیده ام و مزه مزه کرده ام و گفته ام نه این ها مورد دارند بعد برای خودم یا خانواده ام مشکل ایجاد می کنند .آن وقت است که آهی می کشم ،چرخی میزنم، روزنه ای پیدا می کنم و آسمان را نگاه می کنم و می نویسم هوا خوب است ،پاییز آمده است .باران می بارد .آفتاب می تابد .هیچ کس را برای نوشتن راجع به هوا محاکمه نمی کنند .و من می نویسم گیرم از هوا !.
تو به بزرگواری خودت ببخش .تا هوای نوشتن و هوای خودم اندکی مساعد بشوند.