از حق من تا حق تو ...راهی به جز ...یک ...
درست مثل این که جلو بردن ساعت تاثیر در جلو بردن زندگی ام داشته باشد همیشه باید ساعت خانه پنج شش دقیقه جلوتر از ساعت کشوری باشد اما صبح ها که از خواب بیدار می شوم فوری تلویزیون را روشن می کنم و روی یکی از شبکه هایی که زیرش ساعت را به دقیقه و ثانیه نمایش می دهد می گذارم .معمولا شبکه ی تهران زودتر از همه جا ساعت نمایشی اش روشن است بگذریم از همه ی این مقدمه چینی ها ، دیروز صبح خانم مجری گفتند از این به بعد همه ی خانم های کارمند چه متاهل چه غیر متاهل چه سرپرست خانوار چه غیر سرپرست خانواراز حق فرزند و عائله مندی بهره مند می شوند .خوب بنده هم مثل همه ی کارمندان خوشحال شدم و بیشتر از این که به میزان ناچیز افزایش حقوقم فکر کنم به این فکر کردم که آفرین آفرین مثل این که در جهت احقاق حقوق زنان و حق برابری زنان و مردان واقعا یک قدم هایی دارد برداشته می شود .حالا بماند این میزان افزایش آن قدر ها نبود ولی به هرحال یک سومی دوسومی از یک دفترچه ی اقساط را که می پوشاند .القصه امروز هم صبح دیگری بود مثل همه ی صبح های دیگر یک عدد شیوای خواب آلود و هنوز خسته که می دود سمت آشپزخانه تا برای پسرش صبحانه حاضر کند و البته امروز بعد از مقادیری ورزش مخصوص کمر درد و مچ درد و غیره و ذلک درد تلویزیون را روشن و بر روی شبکه ی تهران تنظیم فرموده و کمی بعد از دیدن همان خانم مجری فکر کردم اِ الان امروزه یا دیروزه ...که دیدم خانم مجری می گوید که خبر دیروزی درستش این بود که حق فرزند و عائله مندی فقط به زنان سرپرست خانوار مجرد تعلق می گیرد و من فکر کردم که اِ خوب از اولش هم که قانونش این طوری بود ...
انگار هیچ وقت، هیچ وقت در این مملکت حقوق زن و مرد پیش به سوی برابری نخواهد رفت .
پسرم بیدار شد و دیدم ای داد مریض است .امان از دست این دیمون و استفان و النا که روح پسرک را چنان تسخیر کرده اند که به خاطر ممنوع شدن از تماشای سریال خاطرات خون آشام و با گریه خوابیدن صبح بیمار می شود و بالکل به مدرسه نمی رود.انگشتر فیروزه اش را لحظه ای از انگشتانش بیرون نمی آورد فکر می کند ممکن است آفتاب بدنش را دود کند .می ترسم همین روزها بپرد خرخره ام را بجودکه چی؟! خون آشام است .پدرش به او می گوید :آخرش من نفهمیدم تو اسپایدرمنی ؟بتمنی ؟زورویی؟وم پایری ؟ژوکری ؟!...
می خندد و می گوید خودش هم نمی داند .