قرار بود دیگر نیایداما آمد  ، مثل طوفان می ماند ،طوفانی که هوا شناسی نشان نمی دهد ،هجوم می آورد ،بعد هیچ صدایی نیست ،هیچ دمی نیست ،هیچ نگاهی نیست ،فراموشی مطلق است ،کات ،زندگی تمام ،بعد می رود ،و تو چشم باز می کنی ،با حیرت به اطراف نگاه می کنی ،همه چیز مثل اول است و یک جمله مدام در ذهنت بالا و پایین می رود ،نباید می آمد ،نباید می آمد ،او به تو  گفته بود که دیگر نمی آید که باید با خیال راحت راه بروی ،بگویی، بخندی ،بخوری ،بزنی بگیری ،برقصی ،زندگی کنی ،نگران اعصاب خراب نباشی، نگران نور مهتابی نباشی ،نگران صدای بلند نباشی ،که دیگر لازم نیست همه ی فاکتورهای سلامتی را مو به مو اجرا کنی ،خواب به موقع ،خوراکی های سالم و خستگی و خستگی و خستگی یادت رفته بود خستگی تو را از پا در می آورد یادت رفته بود مدام فشارت را چک کنی ،یادت رفته بود باران همیشه می بارد اما طوفان یک باره می آید تو این دفعه برای مقابله با طوفان مجهز نبودی هیچ !زیر باران چتر هم نمی گشودی !

پ.ن 1:طوفان جان ،دیگر نیا !تا اطلاع ثانوی اینجانب کلی کار و یک عدد داستان بلند نیمه تمام دارم ،وقت هم ندارم هی خودم را از این حکیمخانه به آن حکیمخانه کیش بدهم بنابراین اگر هم هوس کردی بیایی به عرضت برسانم که با سر به زمین خواهی خورد چون این جانب از نیات شوم شما مطلع شدم و خودم را تا دندان مسلح کرده ام .این ها اصلا کری خوانی نیست که اصل حقیقت است .

پ .ن 2:راستی تو وبلاگ می خوانی ؟اگر می خوانی وبلاگ مرا می خوانی ؟!

پ .ن 3:برایم مهم نیست که خواننده این وبلاگ باشی یا نه چون به هرحال از نیات اینجانب باخبری !...