من دیکته را دوست ندارم
بنویس
باران آمد. باد وزید. بابا رفت. مادر سبدش خالی بود .
بنویس
سارا دارا را دوست ندارد. دارا به مادر دروغ می گوید. دارا جیب بابا را خالی می کند .
بنویس
کودکان فلسطین گرسنه هستند. غزه در تب و تاب جنگ است. جنگ بد است .
بنویس
باد آمد. طوفان آمد. سیل آمد. سونامی آمد. قلب من لرزید. قلب تو لرزید .
بنویس
من جنگ را دوست ندارم. صدایی آمد. شیشه ی خانه ی ما ریخت. سقف بر سر مان فرود آمد. مرگ مهمانمان شد .
بنویس .
جنگ بد است. موشک بد است. انفجار بد است. مرگ بدون رسیدن به آرزوها بد است .
بنویس
آرزوهای من کوچک شده اند .
بنویس
آرزوی من خوابی آرام است
من جنگ را دوست ندارم .
من دیکته را دوست ندارم .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط شیواپورنگ
|