بارها ،گفته بودی کنترل خشم فرآیند بسیار خوبی ست .آفتاب می تابد.هوا که گرم است و آسمان هم آبی و آن مرفینی که آفتاب باید در خون تو آزاد کند تا شاد و بی قید شوی هم تولید می شود .

خشم کجای روحیه ی تو نشسته است ؟کجا ؟!که نمی توانی حتی در زبان هم مهارش کنی ؟.کار خیلی سختی نیست کافی ست وقتی آن بالایی وقتی آدم ها را ریز می بینی خودت را هم بینشان ببینی یعنی دو نفر شوی .یکی که آن بالاست و یکی که این پایین است آن گاه می بینی که چه قدر بخشیدن دیگران و مهربان بودن با خود و دیگران آسان و دلپذیر می شود .حالا تو خودت به عنوان یک انسان نه خیلی خیلی مهم در اجتماع فرآیند کنترل احساسات خوبی داری اما وقتی می شنوی بزرگی، بزرگ مردی، والامقامی خشم را ناگهان سیلی محکمی می کند و می کوبد به در عدالت یا بی عدالتی ،نمی دانی که آیا این همه آفتاب برای آزاد شدن آن همه مرفین بازدارنده لازم بود؟ یا نبود؟ و آیا این که برای آزاد شدنش در خون باید کلاس ایروبیک هم ثبت نام کرد؟ یا نکرد .؟

حالا این وسط رابطه آزاد شدن مرفین در بدن و کلاس ایروبیک چیست ؟ خوتان که می دانید .نیاز به توضیح نیست .