روزهای سختی داشتم. با درد شدید لثه و خونریزی‌های مدام تبدیل شدم به یک آدم عجیب وغریب ساکت، مرموز و تودار...پسرم نگاهم می‌کند و می‌گوید: مامان چرا این‌قدر عوض شدی؟!...فکر می‌کنم: واقعا چرا؟! شاید چون دیگر دردم در دلم جا نمی‌شود.