سال‌ها بود زیر باران راه نرفته‌بودی، سال‌ها بود لباس‌هایت آن‌قدر خیس نشده‌بود که مفهوم موش آب‌کشیده را یادت بیندازد. قطرات باران آرام  روی گردنت ندویده‌بودند. حجم آب آن‌قدر زیاد نشده‌بود که نتوانی مقاومت کنی، خیسی مطلق هجوم بیاورد بایستی، نگاه کنی، باور نکنی که آب دارد در تارو پود تن‌پوشت و تنت می‌خزد. آب سرد، آب مهربان، آب پاک باران...

تند راه می‌روی، می دوی‌، نمی‌مانی، نمی‍‌ایستی، راه نمی‌روی، نمی‌دوی، می‌ایستی، خیسی هجوم می‌آورد. تسلیم می‌شوی.

 تنها نیستی، شال، پانچو، شلوار، روسری، مانتو و شلوار جزئی از تو هستند. می‌خندی، پاک ، شاعرانه و عاشقانه...

سال‌ها بود دوست متینی را ندیده‌بودی این همه عصبانی و درعین حال این همه با وقار...

سپاس دوست خوبم. قدر لحظه‌هایی را بدانیم که تکرار نمی‌شوند.