گفت: بیدارشو، باران می‌بارد و دنیا را آب خواهد برد. پنجره نمایی نشان می‌داد از شهری که آسمان سیاهِ ابری‌اش بر کوه‌هایش تکیه داده‌بود و کوچه‌هاو خیابان‌هایش جزیره‌هایی شده‌بودند دچار جزر و مد، ایستگاهِ ماشین‌هایی که خاموش کرده‌بودند و مردمانی که می‌دویدند تا گرداب‌های خیابانی آن‌ها را به سرزمین قصه‌ها نبرد.

دستکش‌هایم را پوشیدم. پرسیدم: یعنی مدرسه‌ها تعطیل خواهند‌شد؟ پرده را کشید و گفت: تعطیل هم نباشند. این هوا که هوای مدرسه نیست. شهر هر لحظه سیاه‌تر می‌شد و خورشید انگار نمی‌خواست بیدارشود. آسمان خاکستری شد و من به دمی باقلا* فکر کردم و باقلی‌هایی که با چاقوی اصل زنجان از وسط نصفشان می‌کردم و به پنیر برشته‌ای* که روی آن خواهد نشست و یک غذای خوشمزه‌ی سالم غیر گوشتی خواهد بود. دود سیگار  از بین پرده می‌رفت بیرون و با مه غلیظ و بارانی که نمی‌خواست بند بیاید می‌آمیخت و من فکرمی‌کردم آیا شهر را آب خواهد برد؟

اگر مژده  این‌جا بود لابد می‌نشست کنار پنجره و خیره می‌شد به بازی آسمان وشهر و تندری که گوش را کرمی‌‎کرد و چشم را کور. آدم‌های رمانش را می‌داد به رود جاری و نگاهشان می‌کرد که چگونه خود را به آب می‌سپارند یا این‌که تن به گرداب می‌دهند. نگاه می‌کرد که چند نفرشان بر خلاف جهت امواج شنا می‌کنند و چند نفر خود را به خشکی خواهند رساند. لابد از من می‌پرسید آدم‌های رمان من کجای این شهر خانه دارند و آیا آب خانه‌هایشان را با خود برده‌است؟ وشاید باور نمی‌کرد آدم‌های قصه‌ی من درفضای مبهم بی‌مکانی در پایتخت جا مانده‌اند. حتما مژده آن‌قدر به باران نگاه می‌کرد تا رمانش تمام شود و آدم‌هایش به خشکی‌برسند. گیرم، این خشکی‌ها پیاده‌روهایی باشند در کنار خیابان‌هایی که حالا رودخانه شده‌اند، رودهایی که می‌رسند به کوه و در گذشته‌به جای پیاده‌رو و خانه، باغ چای داشتند و جنگل و امروز، در حسرت سبزینگی گیاهان از دست‌رفته، نمی‌خواهند که باران بند بیاید، می‌خواهند آب‌های جهان را فرا بخوانند وبگذارند شهر، تن بدهد به آب، رها شود وپاک و روزی که آفتاب درآمد در آن خاک باشد، سبزینگی و باد...و آدم‌ها از نو خانه بسازند خانه‌هایی مهربان که آسمان را نخراشند ودیوار نداشته‌باشند و پنجره‌هایشان باز شود به  خیابان‌هایی که می‌رسند به کوه و باران که بیاید دیگر رود نخواهند‌شد.

*دمی باقلا: کته‌ای به همراه شِوِد، کره‌‌ی زعفرانی و باقلی مازندرانی.

*پنیر برشته: ترکیبی از پنیر له شده وآمیخته با تخم مرغ که در روغن سرخ می‌شود.