طنابکشی
«سقوط مجسمه در ميدان شهر، با هلهله شروع شد؛ با شادي غيرقابل وصف. وقتي طناب كشيده شد، هلهله بلند شد. شهري كه بمب ها آنها را مي لرزاندند، حالابا هياهو و پايكوبي مردم مي لرزيد.»
...
...
...
زن خیالباف،پرافاده،هیچکس دوستش ندارد. مغرور؛ پشت هرکلامش یک استغفرالله خوابیده. به دروغ. کسی که سرش همیشه بالاست و کیفدستیاش پرازپول، خدا را نمیشناسد. خرج خانهی پدرش را "او" میدهد. اما هیچکس دوستش ندارد. هر وقت اسمی از "او" میآید همه روترش کرده، گره در ابروهایشان میاندازند. انگار از وبا، از یک بیماری مسری حرف میزنیم....
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ ساعت توسط شیواپورنگ
|