زخم اول

خندیدم...

زخم دوم ...

بغض کردم...

زخم سوم...

گریستم...

و زخم‌های بعد ...

عادت کردم...

عاقبت...

زخم‌های من

کار دستم می‌دهند...

از عادت بوسیدن‌‌ خنجرها

هیچ نگفتن‌ها

 ...خسته

دست می‌شود و از داغِِ

هنری نشدن...

انسان نشدن...

آدم نماندن ..

طناب

دور گردنم...