پا در کفش شاعران
زخم اول
خندیدم...
زخم دوم ...
بغض کردم...
زخم سوم...
گریستم...
و زخمهای بعد ...
عادت کردم...
عاقبت...
زخمهای من
کار دستم میدهند...
از عادت بوسیدن خنجرها
هیچ نگفتنها
...خسته
دست میشود و از داغِِ
هنری نشدن...
انسان نشدن...
آدم نماندن ..
طناب
دور گردنم...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط شیواپورنگ
|