سندرم زنجیر
من فکر میکنم فراز و نشیبهای زندگی از من آدمی تکبعدی ساخته است، همانگونه که در گذشتههای دور، قبل از بیست سال میدان دیدم پانوراما بود در دو دههی بعدی به تدریج نکته سنجی و جزئی نگریام محدود به عواملی شد که خود شیوا میخواست ببیند.
من از 15تا 35سالگی همیشه یا سپید پوشیدم یا مشکی یا قهوهای یا سورمهای و خاکستری(کاملا اداری)، رنگ لباسهایم به شدت محدود بودند ناگهان چه اتفاقی میافتاد که من سبز خیلی کمرنگ میپوشیدم نمیدانم. آن هم اتفاقی بود، حال دلم خوب بود یا فصل بهار بود یا هدیهای از راه رسیده بود... پسرم که بزرگتر شد به پوششم اعتراض کرد که چرا من همیشه سیاه میپوشم. روسریهایم رنگی نیستند، لباسهایم شاد نیستند و این که چرا کم میخندم و کم آرایش میکنم...
تصمیم گرفتم به خاطراو هم که شده با رنگها آشتی کنم. رو آوردم به صورتی، سبز، روسریهای مشکی با طرحهای شلوغ رنگی، یا روسریهای سپید با طرحهای سنتی طلایی یا نقرهای، سیلک یا حریرهای رقصان در باد...باز هم در خرید نسبت به طرحها خیلی دقیق نبودم.
تازگیها متوجه شدم نزدیکانم درزمان خرید روسری به طرح زنجیرروی آن علاقه دارند، مهم نیست که طرح گلی باشد که در باد در حال رقص است یا این که وسط استانبول برج ایفلی سبز شده باشد یا این که مستطیلهای سبز و سرخابی حاشیهی یک روسری سرمهای باشد یا اسبی تنها با چشمهای غمگین یا یک درشکه که سیندرلا را به خانهی بخت میبرد مهم این است که یک زنجیر کنار همه ی اینها باشد، ازقرار، زنجیر یکی از آیتمهای شیک بودن روسریست... پس از آن دید من در تماشای روسری تغییر کرد بدل شدم به زنی که با نگاه زنجیرشکارمیکند، مهم نیست روسری باشد یا پارچه یا بلوز، هرجا پارچهای طرح زنجیر داشته باشد مرا به فکر فرو میبرد: اوه، آه... او هم... در خلوت تفکرم سر تکان میدهم، احتمالا طرف خیلی شیکپوش است نگاه کن روسریش زنجیر دارد... نمیدانید چند شخصیت با طرح زنجیر شکار کردم و چهقدر این کشف برایم جالب بود که هرچه شیکپوشتر تعداد زنجیرها بیشتر... حال اگر در خیابان زنی دیدید که با دقت مشغول رصد زنجیر روی روسری این یکی و روی مانتو یا پانچوی آن دیگریست... خیلی متعجب نشوید، او من هستم...
پ.ن1: فاجعهآمیزترین بُعد ماجرای کشف زنجیربر روی روسری، این بود که خودم هییییچ لباس یا
روسری با طرح زنجیر نداشتم...
پ.ن2: این روزها به شدت تلخ بودم اما نوشتن این کلمات که به زحمت شروعشان کردم حالم را انگار بهترکرد...