دو شعر از هلن آئوکی کانیکو

او در سال 1919 در کالیفرنیا به دنیا آمده است. ساکن لس‎آنجلس بود و در نشریات این شهر به شعر و داستان‎نویسی اشتغال داشت.

 

باد

باد

برای درختان

قصه می‌گوید.

 

مادربزرگ

مادربزرگ

به چه می‌اندیشی

که خنده بر لب نمی‌آوری؟

و دست‌هایت را که روی عصا مشت کرده‌ای

بازنمی‌کنی؟

آیا سالیان را در مشت خود خرد می‌کنی؟

نکند

تلخی روزگار

لبخند از چهره‌ات و حرکت ازلب‌هایت

ربوده؟

عید آمده مادر

گربه‌ی پشمالوی خاکستری

به پایت می‌پیچد

حرفی بزن مادر