مسخ
وقتی یک بار کتابی از کافکا بخوانی و دیگر داستانش از یادت نرود بدان که به کافکا و دنیای کافکاییاش دچار شدهای و این با توست که دچار را برای خود چگونه تعبیر کنی...
او مرغ مرگاندیش نام نهاده شده است و دغدغههای او همواره در نوسان بین مرگ و زندگی است. به عقیده او ناله بر بستر مرده به این دلیل است که او هنوز به معنای واقعی کلمه نمرده است و مرگ رستگاری بشر است اما نه این مرگ.
واژة مسخ در لغت به معني، زشت شدن طبيعت و اخلاق و دگرگوني شكلي به شكل ديگر. در اصطلاح عرفا مسخ عبارت از مسخ دل هاي آنان است كه از درگاه حق رانده شده اند. به گونه اي كه در آغاز دلهاشان رو به سوي خداوند بوده، اما پس از اين از خداوند دل گردانند و اسير وسوسة شيطان شوند و افسار دل به هواي نفس سپارند.
اعتقاد به مسخ در تمام فرهنگهای کهن دیده میشود. اسطورهها، افسانهها، قصهها، متلها، از چین و هند و ایران تا یونان و روم، تا سرزمین اسکیموها و سرخپوستان مملو از این باورهاست.
داستان مسخ داستان سادهایست، مرد جوان پارچهفروشی یک روز صبح از خواب بیدار میشود و با آن که تمامی درونیات و احساسات پیشین انسان را دارد در قالب دیگری فرو رفته است( گفتنش خیلی آسان است و تصورش بسیار دهشتبار) در قالب یک سوسک.
سوسکی بزرگ که درمعبرش روی دیوار، کف، سقف و تخت و زیرتخت ازخود ردی چسبناک به جا میگذارد، او که احساسات انسانی اما کنشهای غریزی حشرات را کسب کرده است، به تلخی لحظه به لحظهی زندگی انسانیاش و دگردیسیاش از انسان به حشره را مرور میکند، احتیاجاتی که خانواده را متکی به او نگه داشته و او را مسئول خانواده کرده بود، حالا همه در پناه آنچه او را مسخ کرده است روز به روز کمرنگ و کمرنگتر میشود تا روزی که از گرسنگی میمیرد و خانواده(پدر، مادر و خواهر مهربان) آماده میشود تا به گردش برود...
این کتاب توسط منوچهربیگدلی خمسه ترجمه شده است و متعلق به نشرتهران نگارستان کتاب میباشد.