چهره‌ی پنهان عشق، رمانی‌ست از سیامک گلشیری که در روایتی ساده، خطی و در صد و پنجاه و دو صفحه روایت شده است. راوی اول شخص، مردی‎ست سی و چند ساله و موفق در تجارت که یک روز از زندگی‌اش را با همه‌ی اتفاقات پیرامونش تعریف می‌کند. داستان ژانری پلیسی، جنایی و معماگونه دارد و نویسنده به خوبی توانسته است کلافگی و سردردِ راوی را به مخاطب منتقل کند. نکته‌ی قابل ذکر دیگر این است که چند داستان به موازات داستان راوی درحال اتفاق افتادن است و اگرچه دغدغه‌ی آدم‌های داستان عشق نیست و درگیری‌های روزمره و ارتباطی‌ست اما عشق در زیرلایه‌ی رفتارهای انسانی در آن پیداست. حال آمیخته به دود سیگار و ته‌ماتیکی با رژجگری باشد یا اثری از یک خاطره‌ی دور و یک رستوران آشنا، عشق به یک دختردایی یا یک زن مظلوم و سرخورده و یا عشق پدری به دخترش،... عشق به فرجامی بی‌فرجام در پایان کار، عشق به خود ِکار و عشق به اثبات بی‌گناهی در مقابل کسانی که خود متهمند...

داستان آن‌قدربی‌پیچیدگی‌ست که دریک عصرکش‌دار تابستان به طورقطع تمام خواهد شد، هم به لحاظ این‌که ابهامی برای آزاردادن خواننده وجود ندارد و هم این که سیامک گلشیری نویسنده‌ای‌ست که معمولا درکارهایش اشتباه بسیارکم است.

البته نظرات متفاوتی در مورد این کارش موجود است که برایتان می‌گذارم.

این کتاب توسط نشرمروارید در سال 1386چاپ شده است و دوست بسیار عزیزی آن را برای خواندن به من امانت داد.

 

 

در همین رابطه

آفتاب

سیمرغ

فرانک

امید سلیمی

 

پ.ن در همین موضوع یک شعر هم با این عنوان پیدا کردم شما هم بخوانید

رضا بی شتاب