چندی پیش، یکی ازهمکاران واحد نامنویسی تلفن کرد و در مورد یک اشکال لاینحل صحبت کرد، این همکارم بسیارباسابقه است و معمولا اشتباه نمی‌کند، گفت: ارباب رجوع را می‌فرستم خودت بررسی کن سیستم اجازه‌ی صدور دفترچه برای او را نمی‌دهد زیرا روی کد ملی قفل می‌کند، صدایش را پایین آورد: این بیمه‌شده‌ی تبعی قبلا پسربوده حالا دختر شده...

همه می‌دانیم، در فرهنگ و جامعه‌ی ما تغییرجنسیت هنوزجا نیفتاده است، بخصوص که ناگهان نمونه‌ی حی وحاضری مقابلت ظاهرشود و تو نتوانی برای خودت هضمش کنی این می‌شود که به هرکس ببینی بگویی و به هرکس ندیده‌ای پیغام بفرستی و این موضوع را تا دخترک از راهرو بگذرد و به اتاق ما برسد همکارم تند برایم و بعد شنیدم که برای همه تعریف کرد.

دخترجوان وارد اتاقم شد. چه‌قدر خوب که علما اجازه‌ی تغییر جنسیت می‌دهند و چه‌قدر خوب که پزشکان ماهری هم برای این کار وجود دارند. من می‌گویم دختر و تو می‌شنوی دختر... زیرا این دختربه معنای واقعی کلمه دختربود. تنها یادگاری‌اش از پسربودن قد بلند و شانه‌های پهنش بود که وقتی به کمر باریکش می‌رسید او را شبیه به مانکن‌های آن سوی آب می‌کرد، از چشم‌های روشن، پوست صاف، رفتاربسیار دخترانه و ناز و عشوه‌اش بگذریم، من با او طوری مواجه شدم که انگارکارم همین است که هرروزبه آدم‌هایی شبیه به او برخورد ‌کنم، هرچه سعی می‌کردم برایش دفترچه صادر کنم سیستم پیام می‌داد جنسیت بیمه ‌شده اشتباه است. من متوجه منظور سیستم نمی‌شدم یعنی این سیستم سراپا اشکال از کجا می‌فهمید که مثلا هانی الان هانیه شده است و پیام ِجنسیتی می‌داد. از کی این همه هوشمند شده بود که مستقیم به سایت ثبت کد ملی متصل بود و تشخیص می‌داد در یک جنسیت دستکاری شده است. نه متوجه نمی‌شدم. دخترک جوان را فرستادم برود تا موضوع را با دقت و وقت بیشتری پیگیری کنم. دستم را زیر چانه گذاشتم و فکرکردم خوب این شخص خودش عوض شده از جنسیت مرد به جنسیت زن درآمده، کدملی‌اش که عوض نشده است پس احتمالا به همین دلیل است که در سیستم درج کد ملی کشوری چنین اتفاقی هیچ‎وقت پیش‌بینی نشده پس نتیجه می‌گیریم دراین لحظه‌ی تاریخی من یک کشف مهم انجام داده‌ام و با اعلام این قضیه به خدمات ماشینی گره‌ی بزرگی از مشکل این‌گونه افراد خواهم گشود. واو که چه احساس هوش ِسرشارِدرحال فوران ازمغزی... به من دست داده بود که بعد از ده یازده سالگی و احساس رامون کاخال بودن شدیدی که داشتم، دیگربه من دست نداده بود واقعا که باید بودید و مرا می‌دیدید که نتیجه‌ی کشفیاتم را تند درکال سنتر ثبت می‌کردم تا کارشناسان تهران راه‎حلی برای این عزیز پیدا کنند و ما بتوانیم برایش دفترچه صادر کنیم.

کارشناس تهران پس از این که درخواست مرا دید تلفن کرد و کلی دراین مورد صحبت کردیم او هم گیج شده بود تا به حال چنین موردی ندیده بود. مشکل این‌جا بود که ما ساده‌ترین قضایا را فراموش کرده بودیم . اشتباه ِکاربر...

همکارذوق‌زده‌ام آن‌قدر از موضوع حیرت‌زده شده بود که به جای تغییر دادن جنسیت هانی، جنسیت پدرش را تغییر داده بود و سیستم بیچاره خودش را می‌کشت که من بروم مشخصات پدرش را چک کنم اما من  چک نمی‌کردم که، به همکارم اعتماد داشتم و دنبال کشفیات و شهود خودم بودم.

با یک کلیک ساده، پدر دوباره مرد شد و خیلی خیلی خیلی راحت برای هانیه دفترچه‌ای با جنسیت جدید صادرشد و سیستم خیلی راحت با اختصاص کد ملی پسربه دختر کنار آمد ، چپ چپ به همکارم نگاه کردم. فقط خندید... فکر کن کارشناسان خدمات ماشینی چه‌قدربه من خندیده‌اند...

پ.ن1:

پ.ن2: ارسام خوشش نمی‌آید من این‌جا خاطره می‌نویسم. مرسی مَردِغیرتی...

پ.ن3: اسم‌ها واقعی نیستند.