دو شعر از شیرکو بی کس
1
شاید دیگر پس از این
قلمم را بسپارم به دست «باد»
او به جای من شعر بگوید
شاید دیگر پس از این
تنها «باد»
نشانی
برف و
باران و
شعلهی
عشق تازهام را بداند.
2
میخواھم كَر باشم
در مقابل «دروغ»،
روياروی مرگِ عزيزان
خواه ناخواه
كور میشوم، لال میشوم
و در برابر «حقيقت»
ھميشه بايد خم شده و
ُكُرنش كنم.
اما من
َروزھای كَر شدنم
ِاز حد شمار بيرون است
روزھای لال و كور شدنم
كم نيست
ُو روزھای كُرنشم
بسيار نادر است!
شیرکو بیکس
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط شیواپورنگ
|