گرامافون
و اینک «گرامافون»

خوشحالم از اینکه آدمهای داستانهایم از فضای تنگ و تاریک کشو میزم خلاص شدند و رفتند تا شاید جاهای دیگری را ببینند و با آدمهایی غیر از من آشنا شوند. نمیدانم کاراکترهای داستانهایم برای دیگران جالبند یا نه، نمیدانم فضاهایی که ساختهام، برای دیگران، خوشایندند یا نه، نمیدانم رنگ داستانها چشمنواز است یا نه، فقط میدانم به سرانجام رساندن این مجموعه داستان، سرآغاز فصل جدیدی است برای من و حضورش یادآور روزها و شبهایی است که صحنهها را میساختم و خراب میکردم، مکالماتی را شروع میکردم و از گفتن بعضی جملهها پشیمان میشدم و حذفشان میکردم، آدمهایی را وارد بازی میکردم و اگر دوستشان نداشتم، بیرونشان میکردم...
داستان نوشتن برای من فرصتی است برای تجربه کردن اشکال دیگری از زندگی بیآنکه خودم آسیب ببینم یا به کسی آسیب برسانم. داستان نوشتن برایم امکانی است برای آشنا شدن با آدمهای بسیاری که بیتوقع و آرام وارد زندگیام میشوند و تنهاییام را پُر میکنند. داستان نوشتن برای من یعنی...یعنی خیلی چیزهای دیگر!