سفرنامه ناصرخسرو

 

رنج و عتای جهان اگرچه درازست

با بد و با نیک بی‌گمان به سرآید

چون مسافر زبهر ماست شب و روز

هرچه یکی رفت بر اثر دگر آید

ما سفر برگذشتنی گذرانیم

تا سفر ناگذشتنی به درآید.

 

 

در پایان سفر