کابوسهای فرامدرن
رضا کاظمی داستاننویس، منتقد سینما وشاعریست که قبل از این که بدانم دارای چنین ویژگیها و دغدغههاییست او را به عنوان یک پزشک میشناختم. "کابوسهای فرامدرن" مجموعهی داستان اوست که توسط نشر مرکز در سال 1391منتشرشده است.
کابوسهای فرامدرن کتاب پرحجمی نیست. نوزده داستان کوتاه دارد که شیرین هستند، بر خلاف اسمش که با دیدنش فکر میکنی با یک سری نوشتهی پستمدرن روبرویی، داستانهایی میخوانی که علاوه برداشتن تمایز با داستانهای رایج این روزها، اصالت قصهگوییشان را حفظ کردهاند، در "بچههای قصرالدشت بخوانند" راوی به خاطر قولی که به مادرش داده است داستان را نوشته است. داستان روایت گم شدن پسری را به سادگی بیان کرده و همچنان توانسته اثرات و تبعاتی که چنین اتفاقی میتواند در یک خانواده به بار آورد را به خونسردی بیان کند انگار که گم شدن احمد مثل خرید روزانهی نان برای خانواده باشد. راوی در داستان حضور دارد و در آخر پیامی برای احمد میفرستد چون به دلیل زوال عقل مادربزرگ آلزایمریش باور ندارد که او در مورد شنیدن پیام رادیویی در خصوص تحویل جسد احمد راست بگوید.
"خوب میدانم این داستان از نظر روایت و تکنیک خیلی پیشپاافتاده است و الگوی دراماتیک درست و حسابی ندارد و موضوعش هم جالب و منحصر به فرد نیست، ولی فقط..."
""MISSED CALL با بخشبندی داستان به چهار ساعت متفاوت ماهرانه به شرح زندگی زن و شوهری میپردازد که از هم جدا شدهاند. زن و شوهری که عاشقانه همدیگر را دوست داشتند مقابل باور فامیل شوهر در خصوص نحوست زن میایستند و زندگی را ادامه میدهند. این زن و شوهر یک ویژگی بارز دارند. شوخیهایشان با یکدیگر وحشتناک است. خواندن داستان به خصوص با شوخی آخر ِزن خالی از لطف نیست.
در"بتامکس" شیوههای تودرتو و درهم برای روایتهای موازی رویدادها انتخاب شده است. چند آدم، در غروب 29 آبان 1369 در انتظارند. در انتظار... اگرچه هرکدام به گونهای به هم مرتبطند اما جنس انتظارهایشان اما از نوع هم نیست و غریبترینش انتظار محمود است که منتظر ظهر فرداست تا برای به خاک سپرده شدن باید در سردخانه بماند.
"یادش بود که توی یکی از فیلمها فرزان دلجو با صدای آلن دلونی گفته بود:" میگن وقتی آدم میمیره تا چند ساعت خون توی مغزشه و همهچیز میفهمه."
"دیشب توی کوچهی ما ..."انسجام روایت ندارد و نویسنده به عمد از تعریف یک فیلم، قصهاش را روایت کرده است. در داستان زاویهی دید من راوی پس از شروع تعریف فیلم بدل به سومشخص میشود و جانمایهی داستان دغدغههای ذهنی مرد است که از قضا نویسنده هم هست. داستان به نقطهی آغاز برنمیگردد و پایانش باز است.
هر دو داستان "سه نفر پشت در" و "شیرپسته" مونولوگ است و به شرح حال من راوی میپردازد، در اولی انتظار و تردید و در دومی نوستالژی و بلاتکلیفی گریبانگیر آدمهای داستان است.
در "سالن انتظار" راوی با مخاطبی که به انتظارش نشسته است از گذشته و خاطرات خوش صحبت میکند و گفتگویش را ناتمام میگذارد. آیا مسافرش از راه رسیده است تصمیمیست که خواننده میتواند برای انتهای داستان بگیرد.
"یک داستان کوتاه شبانه " مونولوگی است با روایتهای متوالی از رویدادهایی که یا در خواب راوی میگذرد یا در داستانهایش. معلوم هم نیست که مخاطب وجود خارجی دارد یا شخصیت داستانهای نویسندهاند که به جای او طنازی میکنند.
"کافیشاپ/ قسمت اول" به شرح فضای یک کافی شاپ کوچک و شلوغ میپردازد. کوتاه و بدون اتفاق داستان نیمه تمام میماند تا شاید در مجموعهی دیگری بتوانیم ادامهی آن را بخوانیم.
"فتپا" ازانتها دوباره به ابتدا میرسد. قصه واقعیست و راوی میان روایت در اوج هیجان به خواب میرسد. خوابی که بیشباهت به کابوس نیست. کابوسی سخت که از روزمرگی به بیماری، ذن، حادثه، خواب و نهایتا مرگ میرسد و نوک پرگاری که میچرخد و به یک داغدیدگی سیخ کباب میرسد و شاید اشاره دارد به زخمهایی که از کودکی در روح و روان انسان ایجاد میشود.
"بارانی" یک داستان غافلگیرکننده است که باز در خواب اتفاق میافتد. "اعتراف" یک اعتراف شیرین با قصههای فراوان، گذری بر خاطرات گذشته به زبان محاوره دارد. " محرمانه" با زبان محاوره به یک گفتگوی تلفنی یکطرفه میپردازد و باز هم با پایانی که نویسنده برایش انتخاب کرده است غافلگیرکننده و البته درخشان است.
"خدا را شکر " هم یک خاطره است خاطرهای واقعی که حرفهای روایت شده است.
پنجگانهی کنتاکی نیز که آخرین داستان این مجموعه است در پنج بخش به شرح قصهی پنج شخصیت به نامهای اندرو، نونا، روبن، آرتور و استفی میپردازد.
ناگفته نماند تعلق خاطر و وفاداری رضا کاظمی به سینما در تک تک داستانهای این مجموعه هویداست.
تعدد داستانهای مجموعه و معرفی تک تک داستانها آن هم به این شیوهی به شدت ابتدایی و غیرحرفهای مرا دچار کابوس کرده است آن هم از نوع فرامدرنش.
یادداشت هوشنگ گلمکانی در مورد این کتاب